هواى تابستان گرم ، شبها با نسيم دلنشين و زمستانها سرد و ملايم ، محصولات كم منحصر به گندم و جو و كمى ميوه ، از درخت و سبزى و خرمى خبرى نيست . تاريخچهء آن ناپيدا هرچه در تاريخ بالاتر به روى همين مشگنان را خواهى ديد . اگر در وصف آن زيادهروى كردم بدين جهت گفتم كه دانسته شود وصف همهء ديههاى آغاز كرانهء كوير تا برسد به كرمان و زاهدان از همين صورت و حالت بهرهمند هستند . اخلاق و آداب مردم مستحكم و تا اندازهاى پاك و بىآلايش مگر آنچه از تمدن جديد در آن راه يافته باشد . مردم با چهرههاى آفتابزده با بيلهاى نوك تيز در مزارع كار مىكنند و قوت آنان تكه نانى است ( نان جو و دوغ گو - گاو ) همين و همين .
اين سالهاى اخير كه باران نباريده جمعيت چه بسيار كم شده است و ديهها مىرود رو به اينكه بهكلى به دست حادثات طبيعى محو شود و فاجعهء خشكسالى و كمآبى گلوى همهء انسانها و دامها را بگيرد و آنها را فرارى دهد . نام مشگنان در كتاب ياقوت نيامده از آن جلوتر رفتن هم كه شيوهء ما نيست . آيا ياقوت اينجا را نمىشناخته يا كسى مشهور نبوده كه نام آن بيايد بههرصورت مشگنان ما چنين است و بيش از اين در اينباره سخن نگوييم .
واژهشناسى :
در تقطيع واژهء مشگنان از سه جزء « مشگ + ن + ان » تركيب يافته است .
« مشگ » همان عطر مخصوص است كه از آهوى ختايى مىگيرند . و عاليترين و بهترين عطرها محسوب مىشود . در فارسى به ضم اول و كسر اول و با حرف « شين » استعمال مىشود و همين واژه به عربى رفته ( ظاهرا ) و « مسك » به كسر اول و حرف « سين » استعمال شده است و بههرصورت در نام اين ديه آمده است و حرف « ن » حرف زايد و زينت است و اكثر براى سهولت تلفظ به كار مىرود و جزء آخر « ان » علامت نسبت و كثرت است . و روى هم يعنى محلى كه منسوب است به رايحهء مشك ، شايد از اين باب كه شبانگاه نسيم شرقى بيابان ، عطر گلهاى بيابانى را به آنجا مىآورد . اين را هم بگوييم در تمام ايران فقط همينجا مشگنان نام دارد ولى منسوب به « مشك » نامواژههايى بسيار آمده از همه مشهورتر ، مشكان ( اراك ، سيرجان ، كاشان ، مهاباد ، تبريز ، نيشابور ) ، مشكين ( زنجان ، ايرانشهر ) و غيره و غيره .
مغار
- موغار