بسيار در سنوات اخير كم شده چندانكه برخى ديهها همچون سيان و جزان رو به ويرانى نهاد . ولى اخيرا نهرى از رودخانهء زايندهرود براى آن كشيدهاند كه وقتى به همهء ديهها برسد نويد آبادى و شكوفايى بيشترى را براى اين ديهها دربردارد . براى اختصار به نام محل مىپردازيم .
واژهشناسى :
مالواجرد ( ضبط امروز آن چنين است ) واژهء به هم ريختهاى است و قابل تقطيع نيست و معنايى هم از آن به دست نمىآيد . شايد به احتمال قريب به يقين به صورت ملازگرد ، كه خود ديهى است نزديك باشد . با همهء به هم ريختگى از تركيب آن چنين برمىآيد كه در اصل ميلاجرد ، ميلادگرد بوده است . به اين صورت عنوان ديه معنى لطيفى پيدا مىكند كه در اينباره ذيل همان عنوان بحث مستوفى به عمل آمده است به آن رجوع شود . « 1 »
مدوار
Madv r
اين واژه نام ديهى است در دهستان حومهء مهريز يزد ، در سال 1345 اين ديه 345 نفر جمعيت داشته است « 2 » و ازاينرو در ميان ديههاى اين دهستان ديه نسبتا معتبرى به شمار است . ناحيهء مهريز از همهء ويژگيهايى كه دربارهء يزد و نواحى آن آوردهايم برخوردار است . « 3 » اجمال آنكه يزد و مضافات آن و مهريز و توابعش همچنان به حكم نامهاى كهن و آثارى كه از روزگاران قديم به شكل برجها ، بادگيرها و ديوارهاى ستبر و استحكام مبانى اخلاقى در اين خطه باقى مانده همه و همه نشاندهندهء تمدن باستانى ايران مىباشد . در اين دهستان به حكم همين علايق و خصوصيات ، نامهاى كهن بسيار است ، همچون منگآباد ، فهرج ، آذرشك و غيره « 4 » بههرحال مدوار ما نيز از تمام اين خصوصيات بهرهمند است و نامش كه اينك به آن مىپردازيم بازگوكنندهء همهء آن حكايتهاى تاريخى ديرين مىباشد .
واژهشناسى :
اين نامواژه در تقطيع به دو جزء « مد + وار » تجزيه مىشود . « مد » در زبان پهلوى به معناى مى و شراب آمده است و از اين واژه آثار بسيارى در نامواژههاى كهن ديده مىشود . « 5 » نامواژههاى مدآباد ( اليگودرز ) ، مدان ( كرج ) ، مدروان ( بافت ) ، مدك ( بيجار ) ، مدوئيه
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : عنوان ميلاجرد در همين فرهنگ .
( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 121 .
( 3 ) - ن . ك . به : نامواژهء يزد و توابع آن در همين فرهنگ .
( 4 ) - همان .
( 5 ) - ن . ك . به : مديسه و ممد در همين فرهنگ .