تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
است . « 1 » دربارهء تمدن كهن اين ناحيت به تفصيل در عنوان اردستان گفت‌وگو كرده‌ايم نكته‌اى كه هست اينكه بايد بدانيم چرا نام محلى را « مهر » مىگذاشته‌اند يا نام محلى از « مهر » به معناى عشق ساخته مىشده است .

واژه‌شناسى :

انسان حق دارد به شگفتى آيد از اينكه بشنود نام ديهى ، كه همواره بايد ، اصولا خوب و زيبا و دلنشين باشد ، مار بگذارند يعنى نام اين حيوان زهرناك ، كه طبق فرهنگ ما پليد و زشت شمرده مىشود . مار در واقع نام خوبى نيست ، ولى خواننده تعجبش بيشتر خواهد شد اگر بداند كه در اصفهان قريب ده محل به اين نام ناميده مىشود . در سرتاسر ايران گذشته از اينها بسيار جاهاى ديگر هم با اين نام و يا تركيبات ديگر اين نام ناميده شده است . ولى جاى شگفتى نيست چون‌كه اين « مار » همان حيوان زهرآگين نيست . برعكس نامى است بسيار دلنشين ، پسنديده و محبوب كه از آن بهترى در جهان يافت نمىشود . مهر و محبت است و عشق و آن است كه به دل مىنشيند . يعنى « مهر » نام خورشيد و نور است كه مخفف شده و به صورت « مار » درآمده است . توضيح آنكه واژهء زيباى « مهر » كه به انواع مختلف از مهرآباد و مهرگرد و مهربان و مهران و مهرگان و غيره و غيره ، كه شايد قريب به صد محل به آن نام ناميده شده است « 2 » ، در تطور زبان خود به صورت « مار » و « مير » تلفظ شده و هردو در نام محل واقع شده است . ماران يعنى « مهرآن » و « ميرگان » يعنى مهرگان « 3 » و حتى در روزگار ساسانى يعنى دورهء ميانهء زبان فارسى اين واژه به صورت « مار » و « مهر » هر دو تلفظ مىشده است . البته به صورت درست ، « مهر » در فارسى ميانه « ميترا » و در اوستايى « ميثرا » آمده است و نامهاى بسيارى از ناموران عصر ساسانى ، كه همه به حكم علاقه به « مهر » با آن واژه تركيب شده است به صورت « مار » به ما رسيده است از جمله و فى المثل نام « آذربد مهراسپنتان » يا « مهراسفندان » به صورت « آذربد ماراسپنت » درآمده است . نامهء تنسر به پادشاه پزش خوارگر « 4 » از « آذربد ماراسپنتان » است . به همين جهت در تداول عامه و مخصوصا در لهجه‌هاى وابسته به زبان فارسى اگر خوب به آن گوش
هامش
( 1 ) - در سرشمارى سال 1375 جمعيت آن 111 نفر شده است . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 548 . ( 3 ) - ن . ك . به : همين كتاب ذيل عنوان مربوطه . ( 4 ) - مجتبى مينوى ، نامهء تنسر به گشنسب ، تهران ، 1354 .