كشيدن و بردن است ( برهان قاطع ) و « لنجه » اسم آن است به معناى ناز و عشوه . از دقت در اين كلمات و اشتقاقات آنها كه برخى را براى روشن شدن ذهن آورديم به جايى نمىرسيم و خوب نشان مىدهد كه ريشهء اساسى كلمه همان كلمهء « لنگ » است و بايد ما مطلوب خودمان را در همان پيدا كنيم .
بههرصورت بهطورىكه گفتيم شك نيست كه اين كلمه از واژهء « لنگ » آمده است و اين واژه نيز حرف اول آن به فتح و ضم و كسر هرسه مىآيد اما به فتح به معناى شل و اعرج است و مصدر آن « لنگيدن » و صفت آن « لنگان » و جمع آن هم به صورت « لنگان » و هم به صورت « لنگها » مىآيد . بنابراين كلمهء « لنگان » هم تواند باشد كه صفت باشد از فعل « لنگيدن » ( صفت مشبهه ) و هم جمع به معنى « لنگها » و اما « لنگ » قطيفه و يا حلهاى است و كلمهء « لنگ » به كسر به معنى كنار ران و دست و پاى ستور باشد . فردوسى فرمايد :
يكى ماديان تيز بگذشت خنگ * برش چون بر شير و كوتاه لنگ
و « لنگ » به فتح به غير از معنى اعرج در عرف و تداول عامه به معناى « تاق » مقابل جفت است . يك لنگ گاو يعنى يك رأس گاو نه يك جفت و « لنگه » به معناى تك و تنها .
لنگه افتادن يعنى تنها و تك ماندن و لنگه در يعنى نيمى از در و لنگ كردن و لنگ شدن به معنى معطل شدن .
هرچند ما در اين وجيزه تمام معانى كلمه را استقصاء نمىكنيم ولى اشارتى براى اينكه مفاهيم مختلف آن به دست آيد لازم به نظر رسيد و بر همان اقتصار مىكنيم و اينك بايد ببينيم كه به چه جهت « لنگ » بر ناحيتى به اين بزرگى نهاده شده است ضمنا بايد بگوييم كه دو ايل بزرگ بختيارى به نام « چهارلنگ » و « هفتلنگ » مشهورند .
« هفتلنگان » در ناحيت فريدن بر باختر اصفهان و « چهارلنگان » در جنوب يعنى در بختيارى است . و استعمال كلمهء « لنگ » همچنانكه در مورد مكان غريب است استعمال آن در مورد افراد و انسانها و جماعات بشرى غريبتر مىنماياند و اينك توضيح و دلايل امر .
از آنچه كه گذشت به وضوح پيداست كه هيچيك از معانى كه در فرهنگها براى لنج ( به انواع تلفظات ) آن آمده است نمىتواند نام محلى قرار گيرد . بعضى از آنها ناپسند است و ناشايسته و بعضى هم بىمعنى مىنمايد . آنچه اجمالا به نظر مىآيد اين است كه لنگ نام