شمال به جنوب ) تا وقتى كه به پلكله « 1 » منتهى مىشود ، يعنى بلوك اشيان به پايان مىرسد كه فى الحقيقه برحسب نامگذارى جديد دهستانهاى اشرتگان و اشيان و گركن را در برمىگيرد . قسمت سفلاى آن النجان ( بيرون لنجان ) و قسمت علياى آن لنجان ناميده مىشود .
قراى معتبر بلوك به شرحى كه گذشت عبارت است از فلاورجان ، كدرگان ( قهدريجان ) در شمال و خولنجان در جنوب و سهر و فيروزان در وسط و لنج و گاونان و اشيان و ديزى و كركوند در قسمت جنوبى آن قرار دارد .
واژهشناسى :
گفتيم كه كلمهء لنج از همان كلمهء « لنگ » فارسى مىآيد و لنجان همان « لنگان » است ( جمع و صفت ) و اينك بايد ببينيم به چه جهت نام اين نواحى « لنگ » و « لنگان » گذاشته شده است .
در تداول زبان فارسى كلمهء « لنج » با فتح و كسر و ضم اول همه آمده است ، با ضم اول در لهجهء اصفهانى به معناى گوشهء لب است و در تداول بروجردى به معناى مدخل كندوى زنبور عسل ، فردوسى اين كلمه را با « لنج » به معناى خود لب استعمال كرده است و مىفرمايد :
خروشان ز كابل همى رفت زال * فرو هشته لنج و برآورده يال
لب و لنج آويخته كنايه از شرمنده و پشيمان و خستهخاطر ( در تداول مردم اصفهان ) و به فتح ، به معناى خرام و ناز و همچنين به معناى لنگ و شل آمده است ، ولى ما شك نداريم كه به فتح و مأخوذ از اصل « لنگ » است .
به همين صورت با فتح اول به صورت لنجاب ( بالا و پايين اراك ) لنجآباد ( سنندج ، بروجرد ، مريوان ، مشكينشهر ) و به صورت لنجان آمده است . لنگران نيز بىشك از همين بنياد است .
صاحبان فرهنگ لنجان را از توابع اصفهان دانسته و آن را صاحب معدن نقره ! و مركز آن را فلاورجان ياد كردهاند و گفتهاند برنج خوب و پشهء بسيار دارد ( برهان قاطع ) حمد الله مستوفى گويد : 20 پارچه ديه است گوناگون ، و قهدريجان و كليشاد معظم قراء آن ( نزهة القلوب ) .
به صورتهاى ديگر از قبيل لنجرود و امثال اينها هم آمده است . « لنجيدن » به معناى
هامش
( 1 ) - به فتح اول و كسر ثانى مراجعه كنيد به همين كتاب ذيل همين كلمه .