تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
لنبان
Lonb n
لنبان نام يك محلت قديمى است در غرب اصفهان كه تا امروز نيز به همين نام خوانده مىشود . حافظ ابو نعيم ( متوفى در 430 ه . ق ) از آن ياد كرده است و ديگر مورخين قبل از او نيز از آن ياد كرده‌اند . حافظ ابو نعيم مىگويد : « پس از اينكه مسجد جامع يهوديه بنا شد و يهوديه رو به توسعه نهاد زمينهاى 15 ديه و از جملهء آنها لنبان بدان پيوست و شهر يهوديه به اين صورت توسعه يافت . « 1 » » ياقوت در كتاب معجم البلدان به آن اشاره كرده مىگويد : « لنبان به ضم اول ديه بزرگى است در اصفهان و دروازه‌اى دارد كه بدان معروف است » « 2 » به‌هر صورت در قدمت آن هيچ شك نيست . از دوران صفويه لنبان جزو شهر اصفهان است و به هيچ صورت از ديگر نواحى اصفهان جدا شناخته نمىشود . خيابان شاهپور ( امروز شهيد بهشتى ) از شرق مسجد آن مىگذرد و شمال و جنوب و غرب اين مسجد محلت لنبان است كه با خانه‌هاى بسيار و امكنهء تجارى فراوان از صورت روستايى خارج شده است . بزرگانى به اين محل منسوب‌اند و از جملهء آنها رفيع الدين لنبانى شاعر معروف است كه چون بناى ما بر اختصار است به ذكر نام بزرگان ديگر نمىپردازيم .

واژه‌شناسى :

با دقت از روى واژهء لنبان معنايى از آن به‌دست نمىآيد . برهان قاطع لنبان را به معناى زنى كه روسپيان را به كار وامىدارد ، معين مىكند و بعد مىگويد كه نام ديهى از اصفهان هم هست و ما بين اين دو در واقع هيچ تناسبى وجود ندارد كه چنين نامى را بر محل بگذارند . « 3 » اگر فكر كنيم كه لنبان در اصل « رنبان » بوده و « رنبه » و « رنبيدن » هم معناى خوبى ندارد . « رنبه » به معناى موى زهار است و باز اطلاق آن بر محل بىمورد است . « 4 » در طومار شيخ بهائى وقتى از لنبان ياد مىكند آن را به صورت « لنبانين » مىآورد مثل اينكه در آن زمان دو لنبان وجود داشته است . در برخى منابع ديده مىشود كه آن را « لنبانان » مىخوانند معلوم مىشود كه لنبان در روزگاران پيش به دو بخش تقسيم مىشده و به همين جهت در طومار شيخ بهائى كه ملاك رساندن آب به آن ديه بوده است آن را به صورت « لنبانين »
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : مقدمهء كتاب « ذكر اخبار اصفهان » ، از حافظ ابو نعيم ، ترجمهء نگارنده ، مندرج در فصلنامهء زنده‌رود ، شمارهء 12 و 13 . ( 2 ) - ن . ك . ياقوت حموى ذيل عنوان لنبان . ( 3 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ذيل اين واژه . ( 4 ) - ن . ك . برهان قاطع ذيل رنب و رنبيدن .