تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
صورت صحيح است و لفتون صورت عاميانهء آن است . لفتان ديهى است كه آن را در عداد ديه‌هاى دهستان قهاب شهرستان اصفهان به حساب آورده‌اند . اين ديه در شمال شرقى اصفهان واقع است و در كنار جادهء زينبيه قرار دارد . در سال 1375 جمعيتى برابر 208 نفر داشته است « 1 » و اينك البته بيشتر است و با اين همه در عداد ديه‌هاى بزرگ قهاب به شمار نمىآيد . جميع آنچه دربارهء ديه‌هاى قهاب به تفاريق و همچنين ذيل عنوان قهاب توضيح داده شده است در اين ديه مصداق دارد ولى اژدهاى شهرگرايى سخت به آن روى آورده است و زمينهاى آن دارد جزو اصفهان مىشود و آداب و عادات شهرى در آن نفوذ كرده است و باز هم مىكند و طولى نخواهد كشيد كه روستا نابود خواهد شد و محلتى با آن نام به اصفهان بزرگ اضافه خواهد شد . در اين صورت ويژگيهاى روستايى نابود شده و يا در شرف نابودى است و ما هم در جامعه‌شناسى آن به تفصيل نمىپردازيم . آنچه در واقع از نظر اين فرهنگ اهميت دارد نام آن است كه اينك بدان مىپردازيم .

واژه‌شناسى :

لفتان يك واژهء به هم ريخته نيست و از تركيب آن پيداست كه « لف » بايد چيزى باشد ، چون‌كه اين واژه به آسانى به دو جزء « لف + دان » تقسيم مىشود و چون « دان » جزء دوم پسوند محل و مكان و ظرفيت است ( تان معادل دان ) بنابراين بايد « لف » به معناى شيئى باشد كه اينك در صورت ظاهر از نظرها پنهان است . اتفاقا وجود ديه‌هاى ديگرى به نام لفتى و لفتيان به ترتيب در اهواز و بروجرد اين معنا را تقويت مىكند . و برتر از اينها وجود محل ديگرى به نام لف ( زابل ) درست نشان مىدهد كه « لف » بايد چيزى باشد . در فرهنگها « لف » را معادل « لوف » و به معناى گياهى دانسته‌اند از تيرهء قلقاس‌ها و گفته‌اند كه گلى است از گونه‌هاى گل شيپورى و نام چند گياه ديگر از آن قبيل را نيز به همين معنا دانسته‌اند . « 2 » بنابراين واژهء عنوان ديه ما معنى روشن پيدا مىكند ، يعنى آنجا كه گياه « لف » فراوان است يعنى در حقيقت فراوان بوده است هرچند كه ممكن است در حال حاضر اين گياه در آنجا زياد و نامبردار نباشد ولى به ناچار در روزگاران پيشين طورى بوده است كه به آن نام ديه را داده‌اند .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 38 . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ معين ذيل واژهء « لف » و « لوف » و فرهنگ آ . م . م . ص 508 ذيل « الف » و غيره .