قصر و كاخ گرفتهاند .
اما ناحيهاى كه به گلپايگان نامبردار است ، ناحيهاى بسيار دلاويز است و رودخانهاى هم از آن مىگذرد كه اينك بر روى آن سدى ايجاد كردهاند و اين سد به آبادانى گلپايگان افزوده است . روىهمرفته در دهستانهاى منسوب به آن 120 آبادى بزرگ و كوچك وجود دارد .
كثرت آبادى خود دليل قدمت آن است و اگر به فهرست نامهاى آن مراجعه كنيم واژههايى در نام ديهها مىبينيم كه خود قدمت خود را داد مىزنند . چون لالان ، فغستان ، استهلك ، اسفاجرد ، قودجان ، ( معادل كودكان ) و جنكا و كلوجان و گوگد و فاويان و ورزنه و زرنجان و اسفرنجان « 1 » و غيره و غيره ، و اين همه دليل قدمت و تمدن اين ناحيه است و همينطور كه به گلپايگان نگاه كنيم ، انسان متوجه مىشود كه اين ناحيه به انضمام خوانسار ، با داشتن اين آب و هواى خوش و زمينهاى زراعتى و ديههاى آباد و رودخانهء مخصوص خود نمىتوانسته است از ساليانى ديرين بىحاصل و باير افتاده باشد و همت قوم ايرانى بايد حتما به آبادى آنجا پرداخته باشد .
نكتهء ديگرى كه اين معنا را تأييد مىكند وجود لهجهها و گويشهاى مخصوصى است كه در برخى از ديههاى اين ناحيه مثل وانشان ( زبان مخصوص دارد ) ، خوانسار و غير آنها در سرتاسر ناحيه جارى است . متأسفانه دربارهء زبان وانشان يا وانيشان هنوز مطالعهاى نشده و اين يگانه نماد جارزن تمدن كهن كه به صورت چراغى رخشان باقى مانده است همينطور كورسو مىزند و رفتهرفته بر اثر نفوذ زبان فارسى نور آن كم مىشود و مىرود تا خاموش گردد . و حتى اثرى از قبر آن هم باقى نماند . اين را خوارمايه نپنداريد ، چون وقتى زبانى از بين مىرود نشانى از تمدن و تاريخ از بين مىرود .
روستاييان گلپايگان به داشتن مهارت در دامدارى و مخصوصا تربيت گاوان اصيل نامبردار هستند . زراعت ناحيه خوب است . خود ناحيه ، باصفا و باطراوت است و مردم آن قانع و صبور و پاكدل و باوفا و صديقاند . همينجا بگوييم كه وقتى واژهء گلپايگان را تقطيع كرديم توجه خواهيم كرد كه خود واژه قدمت آن را داد مىزند و ما بر سر آنيم كه در اينباره توضيح كافى دهيم و اينك مىپردازيم به نام آن .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : همين نامواژه در اين فرهنگ .