چادگان بزرگ ، پرجمعيت و معتبر و در سال 1345 جمعيت اين ديه 2556 نفر بوده است و اينك سخت بهتر و بيشتر است . « 1 » دهستان چادگان در شهرستان فريدن قرار دارد كه يكى از مراكز كهن تمدن و سكونت آرياييان بوده است و به تفصيل دربارهء آن ذيل همين كلمه و ذيل نامواژههاى متعدد گفتوگو به عمل آمده است و چادگان كه اين ديه در آن دهستان واقع است خود نيز با عنوان مستقل در اين فرهنگ آورده شده است و اينجا مىپردازيم به واژهشناسى اين دو .
واژهشناسى :
گشنگان مركب است از دو جزء « گشن + گان » . « گشن » جزء اول در زبان فارسى به دو معنى آمده است ، يكى به معناى « نر » و مردانه و از همين ريشه گرفته شده است واژهء « گشنگيرى » كه به معناى بارور كردن درختانى است كه نر و مادهء آنها جداست و به معناى انبوه و كثير و بسيار هم آمده است . و در اين معنا تلفظات مختلف و با اول مفتوح و اول و ثانى مفتوح هم مىآيد .
فردوسى مىگويد :
چنين گفت كاى مرد گردنفراز * چنين لشكر گشن و اينگونه ساز
و همچنين فردوسى مىگويد :
چو چشم تهمتن بديشان رسيد * به ره بر درختى گشن شاخ ديد
و واژهء گشنگى صورت ديگرى از گرسنگى نيز از همين ماده مىآيد چون واژهء « گشن » در معناى اوسع به معناى خواستارى و طلب نيز هست . از اين گذشته واژهء « گشن » به معناى « نر » و در نزد قبايل آريايى اهميت بسيار داشته است چونكه « گشنها » و يا « نران » كسانى بودهاند كه امر جنگ به آنها محول بوده است و در نام بسيارى از ناموران ايرانى مثل گشتاسب ، آذرگشسب و گشنسب آمده است و گشناسب به معناى دارندهء اسب نر است . بدون اينكه بخواهيم در اينباره توضيح بيشترى بدهيم معلوم مىشود كه نامگذارى با اين واژه كه در نزد آرياييان مطلوب بوده است بر روى ديه پسنديده افتاده است و از همينروى در اطراف ايران بسيارى امكنه به اين نام نامبردار مىباشد . از جمله خود واژهء « گشن » ( به هر تلفظ كه خوانده شود ) در تربتحيدريه و گشنآباد ( استهنآباد ) ، گشنرود ( قزوين ، سه محل ) ،
هامش
( 1 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 63 .