تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
دهستان بنادكوك در ذيل اين نامواژه توضيحات كافى آورده‌ايم ، اجمال اينكه اگرچه ديه‌ها در اين ناحيه متعدد و بسيار است ولى همه كوچك است و اين نشان مىدهد كه آب در اين ناحيه كم است و كوشش ايرانيان كهن براى به دست آوردن آب در اينجا چندان قرين توفيق نبوده است . ته‌ماندهء گويش خاص كهن و شيوه‌هاى مستحكم بنياد اقتصادى در همهء ناحيه مبين قدمت آن است و چون در اشباه اين ديه به تفصيل سخن گفته‌ايم مىپردازيم به نام آن .

واژه‌شناسى :

در تقطيع اين واژه به صورت « گز + آو + مه » درمىآيد . با جزء اول « گز » آشنا هستيم ، نام همان درخت زيباى كثير الاقسام مقاومى است كه در اطراف ايران وجود دارد . شكل آن شبيه به كاج است و بسيار كم‌آب و مقاوم است ، تاكنون قريب به 50 نوع از آن شناخته شده است . نوع خوب آن درختى است كه هميشه سبز است و خرم و زود بالا مىرود و به نام « شاه‌گز » معروف است . اين درخت در ايران فراوان بوده است و مورد حرمت و علاقهء بسيار و بسيارى از بيابانهاى خشك بىآب و علف امروز در سوابق ايام زير اين درخت سرسبز خرم بوده است . زردشتيان با در دست داشتن دسته‌اى از چوب اين گياه به هنگام خواندن « باژ » و « زمزم » در سر سفره حرمتى را كه در دل به آن داشته‌اند آشكار مىكنند . جزء دوم « او »
( Ow )
همان واژهء اوستايى آب است و جزء سوم « مه » به معناى خوب و بزرگ و برتر در زبان فارسى رايج است و صفت تفصيلى آن مهتر و برتر نيز رايج است و سه جزء روى هم به معناى « گزاب خوب » است و در اطراف ايران نواحى بسيارى با واژهء « گز » و آب نامبردار مىباشد چنان كه گزاب ( سيرجان ) ، گزآباد ( بجنورد ، جيرفت و غيره و غيره . ) حال كه معنى اين نامواژه روشن شده مىگوييم كه نامواژهء گزو كه ديه كوچكى است در دهستان عقدا با جمعيت فقط چهار نفر « 1 » نيز عينا چنين تركيبى دارد . يعنى مركب است از دو جزء « گز » به همين معنا و « آو » به همين معنا .
گشنگان
Ga S neg n
گشنگان ديهى است از دهستان كيار شهرستان شهركرد . ديهى است آباد ، زيبا ، با هواى معتدل و جمعيت آن را 958 تن برآورد كرده‌اند « 2 » و اما گشنيزگان ديهى است از دهستان
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 130 . ( 2 ) - فرهنگ معين ، بخش اعلام ، ذيل همين واژه .