شاهد زندهء قدمت آن است . زبانى است مستقل ، شيرين ، خوشآوا و با زبان پارسى حاضر متفاوت . شاعران و گويندگانى دارد و ترانههايى به همين نام هم نامبردار مىباشد . در خورزوق كه ديه ديگرى است در ناحيهء برخوار « 1 » كه همين گويش در آن رايج است و در ناحيت سدهء پيشين و خمينىشهر امروز نيز در محلت ورنوسفادران كموبيش رايج است . به گمان من اين گويش سرتاسر ناحيهء برخوار و نواحى اطراف آن را فرا مىگرفته است و با گويشهاى شمالىتر ناحيهء برخوار چون ميمه ، جوشقان ، نطنز و . . . نيز خويشاوندى نزديك دارد .
واژهشناسى :
در واژهشناسى اين محل و اين نام با دشوارى روبهرو نيستيم چون نام همان درخت مشهور دلاويز « گز » را به همان مناسباتى كه اجمالا در بالا گفتيم با همين صورت ساده و يا با پسوندهاى ديگرچه به صورت گز و چه به صورت « جز » نهادهاند ( نامواژهء « جز » ديده شود ) .
گزو
- گزومه
گزومه
Gazume ( h )
گزومه را نام ديهى آوردهاند در دهستان بنادكوك از شهرستان يزد كه در سال 1345 فقط 54 نفر جمعيت داشته است . « 2 » بايد دانست كه همهء ديههاى اين دهستان با همهء تعدد ، اكثرا بسيار كوچك است و ديههاى تورانپشت با 517 نفر جمعيت و شواز 599 نفر و كهدوئيه با 607 نفر جمعيت « 3 » در اين دهستان از جمله ديههاى بزرگ اين ناحيه به شمار مىآيد ، نام گزومه در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور نيامده است و اين خود نقص شگفتى براى چنين فرهنگى است كه به نام آخرين سند نامهاى آباديهاى ايران مورد استناد قرار مىگيرد .
بههرحال ديه گزومه با جمعيت كم خود نشانى از روزگار كهن آبادى ايران به شمار مىآيد .
اين نام با نامهاى كهدوئيه در همين دهستان و گزدان و گلشن و گلويك همه باهم نشاندهندهء روزگاران كهن آبادى و حضارت و سكونت اين ناحيه بوده است . دربارهء ويژگيهاى ديههاى
هامش
( 1 ) - ن . ك . همين نامواژه در همين كتاب .
( 2 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 101 .
( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 103 و 102 و 101 .