معناى آب است و روى هم آبكوه معنى مىدهد « 1 » كه معادلهاى بسيار دارد .
گز
Gaz
گز از اين پيش ام القرا و ديه بزرگ و معتبر دهستان برخوار شمرده مىشد ، اخيرا آن را با ميمه به هم پيوسته و از آن شهرستانى به نام شهرستان ميمه و برخوار ساختهاند . ولى بههرحال گز در بخش برخوار همان اهميت پارين را دارد .
گز امروز خود شهركى به شمار است براى خود شهردارى دارد ، خيابانى ، چهارباغهاى وسيع و هرآنچه كه اين زمان آبادى و آبادانى مىگويند ، مخصوصا آبادانى باخترى شامل همهء ادارات و بانكها و غيره . ولى نام گز همچنان در ميان ديههاى دهستان برخوار مىدرخشد .
در هنگام تعريب اين نامواژه را « جز » خواندهاند و به همين نام نيز شهرت پيدا كرده است . اگرچه بيش از يكصد و پنجاه محل در اطراف ايران به صورت گز و تركيبات ديگر با آن آمده است . به همين صورت گز ( ايرانشهر ، بجنورد ، بندرعباس ، ماهشهر ، بيرجند ، كاشان ، گرگان و . . . ) و به صورتهاى مختلف با پيوندهاى گوناگون حدود 150 محل به اين نام و تركيبات با آن نامدار است . « 2 »
گفتيم كه به صورت « جز » هم نه چيزى كمتر از تعداد ذكر شده در اطراف ايران بدان نامبردار مىباشد . به صورت خود جز ( اصفهان ، جيرفت ) و به صور مختلف با پسوندهاى گوناگون قريب 75 محل بدين نام نامزد مىباشد . گفته شد كه « جز » همان صورت ديگرى از گز است و به اين صورت مىبينيم كه در اطراف ايران چه به صورت « جز » و چه « گز » بسيار محلها بدان نامزد شده است و علت آن همين اهميتى است كه درخت « گز » در ايران داشته است .
بايد دانست كه « گز » بهترين درختى است كه با آب و هواى خشك بيابانهاى آتشبيز و ريگهاى داغ و سرزمينهاى كمباران ايران سازگار است . سرسبز است و كمآب و رشد خوبى دارد و پايدار مىماند و اگر آن را اذيت نكنند و آزار نرسانند بلند مىشود و يا بنهء بزرگى به
هامش
( 1 ) - « اوز » و « ايز » هر دو ممال « واوى » و « يايى » « آو » هستند و به همين صورت واژههاى بسيارى در سرتاسر ايران آمده است . ن . ك . به اين واژهها و مشابهات آن در همين فرهنگ .
( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . همين مدخل .