خاص در هنر معمارى است . اين ساختمانها با پىهاى ستبر و طاقهاى گنبدى و استحكام بسيار تناسب ساختمان را با محل و خصوصيات جغرافيايى نشان مىدهد . ناحيه سخت آتشخيز و آتشبيز است و تابستانهايى بسيار گرم و بيابانهاى داغ و تفته دارد . اين ساختمانها در چنين محلى با خصوصياتى كه دارند زندگانى را خوش و آسان مىكنند و در درون آنها بادگيرهاى مخصوص هميشه هوا را خنك نگاه مىدارد .
زبان و لهجهء خورى نشان ديگرى از قدمت اين محل است ولى مسألهء مهم در كار عمران و آبادى نواحى بيابانك و خور كمآبى است . مردم محل از سر نادانى و نابخردى تمام جنگلهاى تاق ( تاغ ) را در اطراف محل بريده و از بين بردهاند و ندانستهاند كه از نبودن آنها چه عارضهء بزرگى ، كه به كمآبى و خشكسالى منتهى خواهد شد ، به وجود خواهد آمد .
عجالتا غول مهيب خشكسالى در رسيده و به جاى چشمهسارها در بيابانها پندارى تنورهاى آتش نصب شده و هوا را آتشناك كرده است . آب هم كم و هر روز كم و كمتر مىشود ولى نامهاى كهن قدمت اين ناحيه و تمدن كهن را براى ما باز مىگويد . ببينيم گراون چه معنى مىدهد .
واژهشناسى :
« گر » و « گرا » و با تشديد « را » به صورتى « گرّا » ( در طاق گّرا ) به معناى كوه است و اين « گر » در جزء اول همچنانكه در لغات بسيار نظاير خود مثل پزشخوارگر و گرسنگ و غيره داريم باز به معناى كوه است . و جزء دوم « ون » كه به صورت « وان » هم ديده مىشود پسوند اتصاف و تصاحب است و گراون يعنى جا و دهكدهاى كه كوه دارد يا در پناه كوه است .
گركن
Garkan
در جنوب اصفهان كوهى به نام صفه ( به ضم اول ) داريم . صفه از اين جهت نام يافته كه گويا شاه سليمان صفوى ( 1077 - 1105 ه . ق ) در دامنهء آن صفهاى احداث كرده بوده تا دورنماى اصفهان سبزگون در چشمانداز آن پديد آيد ، « 1 » وقتى اين كوه منفرد در جنوب جادهء اصفهان - شيراز در مرتفعات هزار تپه به پايان مىرسد به فاصلهاى نه اندك همچنان از جنوب باخترى
هامش
( 1 ) - ن . ك . سفرنامه كمپفر وصف كوه صفه و عكس صفه آن .