نام امروز بهكلى معناى خود را از دست داده و مجهول است از صورت نخستين آن معلوم مىشود نام اشخاص و يا سمتى بوده است كه به اين صورت با « ها » جمع بسته مىشود . در فرهنگها براى گرك مطلقا توضيحى ديده نمىشود . علامه دهخدا براى واژهء گرك هيچ معنايى نياورده است . بهطورى كه پيداست واژهء گركيراق از دو جزء « گرك » و « يراق » تركيب شده . در فرهنگ برهان قاطع نيز ذكرى از گرك نيست . در لغتنامهء دهخدا براى يراق معانى متعدد آمده است و از آن جمله اسلحهء سپاه مثل شمشير و تير و كمان و غيره و بعد با تركيب قورچيان يراق توضيحاتى دادهاند كه چندان روشن نيست و به كتاب تذكرة الملوك ارجاع نمودهاند . در فرهنگ فارسى معين تفصيل بيشترى دربارهء يراق ديده مىشود و آن را اسلحه و سازوبرگ و اسباب و آلات جنگ معنى كردهاند و باز آن را مفتول مويين ، سفيد و زرد كه به هم تافته و خاص صاحبمنصبان نظامى و كشورى است و بر روى شانه و سردست دوخته مىشود و همچنين به معناى قفل و چفت و لولا و مانند آن معنى كردهاند . ولى اين همه با گرك يراق ما سازگار نيست و هنوز به ما نمىگويد گرك يراق يعنى چه ؟ تا چندى قبل در اصفهان معمول بود و كسانى بدان منسوب بودهاند ولى كمكم دارد از خاطرها محو مىشود .
از تاريخ صفويان معلوم مىشود كه ظاهرا سمتى در دستگاه كاغذسالارى صفوى بوده است و صاحبان اين سمت و عنوان مثل ساير سمتهاى دولتى صفوى دور هم جمع مىشوند و محلتى مىسازند و براى محل اجتماع خود تكيهاى برمىآوردند . زرهسازان نيز چنين بودند و باغ بزرگ زرهسازان در جنوب مسجد جامع عباسى به گروه زرهسازان منسوب است . اينك كه سمت و معناى يراق اجمالا دانسته شد بپردازيم به معناى آن .
واژهشناسى :
اين نامواژه از دو جزء گرك و يراق تركيب يافته و هردو تركى است . در تركى گرك به معناى لازم و واجب است و يراق در معناى عام از ريشهء ياراماق به معناى مفيد است و يا اسباب و آنچه فايدتى داشته باشد و در معناى خاص يراق به معناى اسلحه است . در روزگار صفوى دو جزء به معناى كسى بوده است كه به جمعآورى لوازم و اسلحه اشتغال داشته است . در عالمآرا مىخوانيم كه الله وردى خان بايد هر سال 300 غلام از دستگاه خاصهء پادشاه به فارس ببرد و آنان را ( به خدمات جزء ) بگمارد تا به تهيهء يراق و اسباب يساق بپردازند و همچنين در همان كتاب آمده است اين غلامان به تهيهء آذوقه و