2 . كيكاوس بن كيابنه [ 1 ] ، صد و پنجاه سال
كيكاوس ، [ 2 ] پسرزادهء كيقباد بوده است و چون نسب كيقباد ياد كرده آمده ، نسب او همان است [ 3 ] .
شرح
چنين تا برآمد بر اين پنج سال * نبودند آگه ز رنج هَمالچو سال اندر آمد به هشتاد و شش * بپژمرد سالار خورشبد فشببد بخت ايرانيان كند رو * شد آن دادگستر بىآزار زو . . .( شاهنامه خالقى مطلق ، ص 327 تا 329 )
گرشاسب در شاهنامهپسر بود « زو » را يكى خويشكام * پدر كرده بوديش « گرشاسب » نامچو بنشست بر تختگاه پدر * جهان را همى داشت با زيب و فربه نه سال اين لشكر نامدار * بيامد ز توران سوى كارزاربدان سال گرشاسب زو درگذشت * ز گيتى همان بد چو او درگذشتببد تخت ايران ز شاهان تهى * نديده كسى روزگار بهى( شاهنامه چاپ مسكو ص 48 - 49 ج 2 )
[ 1 ] . در واقع همان كى اپيوه است كه به صورتهاى كى ابيوه ، كى افيوه ، كيسه ( طبرى - بيرونى ) كنابيه ( كه بايد كيابيه يعنى كى ابيه باشد . ) ( ج 3 ص 159 كيانيان ) .
[ 2 ] . كيكاووس از دو جزء كى + كاووس تشكيل شده است لغت كاووس در پهلوىKayusو در اوستاKavausanبه معنى « داراى منبع فراوان » است . دكتر صفا معنى اين نام را « آرزومند » و بنا به تفسيرهاى پهلوى « خرسندى » مىداند . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 762 ) .
[ 3 ] . در شاهنامه ، كيكاوس بزرگترين پسر كيقباد است كه چون به پادشاهى رسيد ، ديوان مازندران او را فريفتند و به مازندران كشانيدند و نابينا و زندانى ساختند و رستم به مازندران رفت و او را رهانيد و روزگارى برآمد و كاووس به هاماوران رفت و دختر شاه هاماوران را كه سودابه نام داشت به زنى گرفت و در دام شاه هاماوران افتاد و زندانى گشت و به وسيله رستم رهانيده شد و به جنگ با افراسياب رو نهاد و پيروزمند بازگشت و در البرز كوه به ساختن بناها پرداخت و اهريمن بر فرمانروايى او رشك برد و ديوان را به فريب او گماشت و كاووس ميل پرواز به آسمان را به سر كرد و در بيشه چين فرو افتاد ، آنگاه داستان سياوش پيش آمد و كشته شدن وى و به سلطنت نشانيدن كيخسرو . پس از پيروزى كيخسرو بر افراسياب ، كاووس در 150 سالگى در گذشت و كيخسرو كاخى بلند براى ستودان وى بساخت .