تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
كيقباد [ 1 ] بن زاب نودكان از فرزندان مايسو بن نودر بن منوچهر .
شرح
نيك مرد و براى آدميان مايه سعادت و آسايش بود . . . ( همانجا ص 496 ) تاريخ نويسان دوره اسلامى او را از فرزندان منوچهر دانسته‌اند . ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 831 ) . [ 1 ] . معنى كلمه كيقباد را بارتولمه (Bartholomae) « سرور محبوب » مىداند . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ج 2 ص 830 ) . كيقباد در شاهنامهبه شاهى نشست از برش كيقباد * همان تاج گوهر به سر بر نهادنشستنگه آن گه به اصطخر بود * كيان را بدان جايگه فخر بودجهانى سوى او نهادند روى * كه او بود سالار و ديهيم جوىچنين گفت با نامور مهتران * كه گيتى مرا ، از كران تا كراننخواهم به گيتى جز از راستى * كه خشم خدا آورد كاستىوز آن رفته نام‌آوران ياد كرد * به داد و دهش گيتى آباد كردبر اين گونه صد سال شادان بزيست * نگر تا چنين در جهان شاه كيستسر ماه كاوس كى را بخواند * ز داد و دهش چند با براندبه دو گفت ما بر نهاديم رخت * تو بسپار تابوت و بردار تختبگفت اين و شد ز اين جهان فراخ * گزين كرد صندوق بر جاى كاخ( ص 75 چاپ مسكو ج 2 ) زو در شاهنامهبه روز همايون « زو » نيك بخت * بيامد بر آمد بر افراز تختكهن بود بر سال هشتاد ، مرد * به داد و به خوبى جهان تازه كردسپه را ز كار بدى باز داشت * كه با پاك يزدان يكى راز داشتگرفتن نيارست و كشتن كسى * وزان پس نديدند ، كشته بسىهمان بد ، كه تنگى بد اندر جهان * شده خشك خاك و گيارا دهانسر نامداران تهى شد ز جنگ * ز تنگى نبد روزگار درنگبر آن بر نهادند هر دو سخن * كه در دل ندارند كين كهن . . .ببخشند گيتى به رسم و به داد * ز كار گذشته ، نيارند ياد . . .پر از غلغل رعد شد كوهسار * زمين شد پر از رنگ و بوى بهارمهان را همه انجمن كرد « زو » * به دادار بر ، آفرين خواند نوفراخى كه آمد ز تنگى پديد * جهان آفرين داشت آن را كليدبهر سو يكى جشنگه ساختند * دل از كين و نفرين ، بپرداختند