10 . زاب ، زو « 1 » بن طهماسب ، سى سال
پارسيان او را « زو » [ 1 ] مىگويند و اين درستتر است امّا در بعضى از تواريخ عرب « زاب » نبشتهاند و آثارى كى او كرده است بعد از ين گفته آيد ، و نسب او اين است : زو بن طهماسب بن كنجهور برز بن هواسب بن ارتديخ « 2 » بن روع بن مايسو « 3 » بن نوذر بن منوچهر ، به موجب تواريخ و كتب انساب پارسيان « 4 » .
شرح
توران به دست او كشته مىشود و ايرانيان به كين خواهى سياوش با افراسياب مىجنگند ، رستم افراسياب را دنبال مىكند ، افراسياب به درياى چين مىگريزد و رستم در گنگ دژ به پادشاهى مىنشيند و بيش از هزار فرسنگ در خاك توران پيش مىراند و رستم پس از 6 سال به ايران باز مىگردد و افراسياب بار ديگر از باختر به درياى گنگ مىآيد و به نبرد با ايرانيان مىشتابد ، شهرها را مىسوزاند تا اينكه كيخسرو به پادشاهى ايران مىرسد و كاووس در حضور رستم و دستان از ستمهاى افراسياب سخن مىگويد و كيخسرو را سوگند مىدهد :كه پر كين كنى دل ز افراسياب * دمى آتش اندر نيارى به آبايرانيان به سردارى طوس به توران مىتازند و پلاشان و تژا و داماد افراسياب را مىكشند و جنگها شديدتر مىشود و رستم به ميدان مىآيد و خاقان و كاموس و اشكبوس را مىكشد و افراسياب به چين و ماچين مىگريزد و رستم او را دنبال مىكند و بار ديگر او را شكست مىدهد و باز كيخسرو خود به نبرد با او مىشتابد و افراسياب به گنگ دژ پناه مىبرد و كيخسرو و اين شهر را به آتش مىكشد تا سرانجام پس از سالها جنگ و گريز ، افراسياب كه در غارى در بردع پناه گرفته بود به وسيله هوم اسير مىشود ولى مىگريزد و كيخسرو بالاخره به او مىرسد و او را دستگير مىكند و به انتقام اغريرث و نوذر ، او را به قتل مىرساند . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، جلد اول ، ص 101 تا 111 ) .
[ 1 ] . اين نام را به صورتهاى : « زاب » ، « زو » ، « زاگ » و « زاو » ، ضبط كردهاند ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ج 1 ص 516 ) در اوستا اين نام به صورتUzavaآمده است كه معنى يارى كننده مىدهد و فرزندTumaspaمىباشد .
( يشتها 2 ص 42 برهان ص 1041 ج 8 ) . چنين گفتند كه او را دو نام بود يكى « زاب » و گروهى گفتند « زو » كه از فرزندان منوچهر بود . ( بلعمى ص 45 و 46 طبرى ج 1 ص 533 ) در مجمل التواريخ آمده است كه او را « زو » خوانند و « زوه » نيز گفتهاند و بعضى گويند پسر نوذر بوده است و اندر تاريخ جرير چنان است كه منوچهر بر اين پسر خشم گرفت و از پدر بگريخت و به دورجايى او را زنى بود از قرابت نام او « مادرك » پس « زاب » از وى بزاد ( ص 28 ) در بلعمى آمده است كه : « اين زو ، ملكى با عدل بود و هر كجا افراسياب آن را ويران كرده بود جوىهاى آب بگشاد و مردمان را كشت و زرع فرمود و هفت سال خراج از مردم برگرفت و هر كجا نظر بايست كردن ، كرد تا جهان آباد شد و اينجا كه امروز بغداد است از دو جانب شهر كرد . . . و هر چه خواسته كه آوردى همه به سپاه و لشكر بخشيد و هيچ خزانه به خود نگفتى بردن . . ( ص 45 و 46 ) .
هامش
( 1 ) .B: زاب ، زو .
( 2 ) .p: ارتديج .
( 3 ) .p: مايسون .
( 4 ) .bp: كنيت ايشان پارسيان .