تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

3 . كيخسرو [ 1 ] بن سياوش بن كيكاوس ، شست سال .

نسب او همان است كه ياد كرده آمد « 1 » كيخسرو بن سياوش بن كيابنه بن كيقباد [ 1 ]

4 . لهراسب [ 2 ] بن فنوخى « 2 » بن كيمنش « 3 » ، صد و بيست سال

لهراسب ، از « 4 » سوم بطن است از فرزندان برادر كيكاوس و نسبت او اين است : لهراسب بن فنوخى بن كيمنش بن كيفاشين « 5 » بن كيابنه « 6 » بن كيقباد . [ 15
f
]

5 . وشتاسب [ 3 ] بن لهراسب ، صد و بيست سال

نسب او با پدرش است ،

6 . بهمن [ 4 ] بن اسفنديار بن وشتاسف ، صد و دوارزده سال

چون اسفنديار كشته شد ، وشتاسف ، پادشاهى ، به فرزند او داد ، بهمن و از صلب خويش ديگر پسر داشت ، امّا از سوز دل به كشتن اسفنديار ، پادشاهى به بهمن ، داد و بهمن را پنج فرزند بماند ، از جمله ايشان يكى ساسان و ديگرى دارا
شرح
[ 1 ] . كيخسرو : به معنى پادشاه بلند مرتبه و عادل باشد . ( برهان قاطع ) اين كلمه در اوستا به صورتkavi - Haosavanمىباشد كه به معنى كى نيك نام مىباشد . نام كيخسرو در اوستا چندين بار آمده است . او بنا بر اوستا از بيمارى و مرگ بر كنار بود و فرّكيانى به وى تعلق داشت ، نيرومند و صاحب پيروزى خداداد بود و تسلط مطلق و فرمان درست و قاطع و شكست‌ناپذيرى داشت و دشمنان خود را به تندى درهم مىشكست و فرزندان هوشيار و توانا داشت ، از بهشت آگاه و صاحب سلطنتى پر رونق و عمرى دراز بود . . . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 810 ) . [ 2 ] . لهراسب : اين نام در اوستا به صورت ائوروت اسپ (Aurvat aspa) آمده و به معنى اسب تيز يا دارنده اسب تيزرو مىباشد . وجود لهراسب برعكس بيشتر افراد خاندان كيان به وجود تاريخى كمتر نزديك است و از دلايل بزرگ اين مدعا آن است كه نام او در يشتها و گاتها نيامده است . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 935 ) [ 3 ] . صورت ديگرى است از گشتاسب ، ويشتاسبVistaspaدر پارسى باستان از دو جزء تشكيل شده است كه جز اولVistaآن به معنى از كار افتاده يا ترسو يا محجوب و جز دوم آنaspaهمان است و معنى اين نام دارنده اسب از كار افتاده مىباشد . صورت عربى اين نام « بشتاسف » و « بشتاسب » مىباشد ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 891 ) [ 4 ] . يكى از چهار پسر اسفنديار . كلمه بهمن در اوستا به صورتVohumanaو در پهلوىVahumanاست
هامش
( 1 ) .p: ندارد . ( 2 ) . همچنين است درb . p: فتوحى يا فنوحى ، ر ك طبرى 8 / 645 / 1 ساسانيان ، ث 2 حاشيه 2 . ( 3 ) .B: كيمنسP: كيمش . ( 4 ) .P: ندارد . ( 5 ) . چنين است در طبرىB: كساسرP: كناسر . ( 6 ) .bp: كيابيه ، ر ك طبرى 1 / 534 / 1 .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 73 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى