11 . گرشاسب بن وشتاسب « 1 » ، بيست سال
ميان نسّابه در نسب او [ خلافى است ، ] بعضى مىگويند اين گرشاسب پسر زو بن طهماسب بوده است و بعضى گويند « 2 » برادر زادهء زو بوده است و نسب ، بدين روايت دوم ، چنين است : گرشاسب [ 1 ] بن « 2 » وشتاسب [ 2 ] بن طهماسب ، امّا كى در حال زندگانى زو ، چند سال پادشاهى كرد ، قومى « 3 » مىگويند زو به مراد خويش پادشاهى به او گذاشت و قومى مىگويند او را با خويشتن همباز [ 3 ] كرد و مادر گرشاسب ، نبيرهء ابن يامين بن يعقوب پيغمبر - عليه السّلم - است « 4 » [ 4 ]
طبقه دوم از ملوك فرس و ايشان را كيانيان [ 5 ] خوانند
نامها و عدد ايشان نه پادشاه ، مدّت ملك ايشان هفصد و سى و هشت سال ،
1 . كيقباد [ 6 ] بن زاب ، صد [ و ] بيست سال
نسب او به موجب آنچ در تواريخ يافته آمد اين است :
شرح
[ 1 ] . گرشاسب در اوستا به صورتKeresaspaو در سانسكريتkrsasvaآمده است و مركب از دو جزء است : جزء اولKeresaبه لاغر و جز دومaspaكه همان اسب است و مجموعا به معنى دارنده اسب لاغر است . بنا بر اين لغتا اصح ، كرشاسب با كاف تازى است .
[ 2 ] . نام پدر گرشاسب در شاهنامه « زو » مىباشد و مدت پادشاهى وى نيز نه سال است . مجمل التواريخ مىنويسد : « و اندر روزگار او « زو » گرشاسف بر طرفى پادشاهى كرده است . »
[ 3 ] . همباز : انباز و شريك .
[ 4 ] . بنا بر شاهنامه گرشاسب كه پس از مرگ پدرش « زو » به پادشاهى رسيده بود نه سال سلطنت كرد و در مدت پادشاهى او ، افراسياب به ايران تاخت . زال و رستم به مقابله او شتافتند و در جريان جنگ ، گرشاسب درگذشت و زال ، كيقباد را به پادشاهى ايران برگزيد . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ج 2 ص 867 )
[ 5 ] . سلسله پادشاهان ايران پس از پيشداديان . اين سلسله را با سلسله هخامنشى يكسان شمردهاند . از خاورشناسان هرتل (Hertel) هرتسفلد (Hertzfeld) از اين عقيده پيروى مىكردند اما كريستن سن (christensen) با ارائه دلايلى اين عقيده را مردود دانسته است . ( ر ك حماسه سرايى در ايران ، ص 484 تا 487 )
[ 6 ] . بنا بر روايت فردوسى چون تخت شاهى از گرشاسب خالى ماند زال ، رستم را به نزد كيقباد به البرز كوه فرستاد و او را به پادشاهى ايران گماشت . نام قباد در اوستا كوات (kavata) با لقب كوى (kavi) است كه در زبان فارسى و عربى قباد شده است . در دينكرد آمده است : كه كوات نخستين شاه كيانى و پادشاه دادگر و
هامش
( 1 ) .p: وشتاسف .
( 2 ) .B: ندارد .
( 3 ) .B: و قومى .
( 4 ) .B: ندارد .