تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بود و افراسياب از فرزندان تور بود « 1 » و از نژاد تور و سلم ، هيچ كس پادشاه نشد ، - به قول بيشترين از اصحاب تواريخ - بجز افراسياب ،

8 . شهرير امان بن اثفيان ، شست سال

[ 13
f
] نسب او اين است ، شهرير امان بن اثفيان مايسو بن نوذر بن منوچهر ، و بعد از وى ، نسل اين شهرير امان ، منقطع شد و پادشاهى به بنى عمّ او افتاد چنانك ياد كرده آيد و در بعضى از تواريخ خود ذكر اين « شهرير امان » نيست چه بعد از منوچهر مىگويند افراسياب بيامد - و اللّه اعلم و أحكم - .

9 . افراسياب ، دوازده سال .

نسب او به موجب آنچ در تاريخ و انساب يافته آمد ، اين است : افراسياب بن « 2 » فاشن [ 1 ] بن راه ارمن بن بورك بن سانياسب « 3 » بن بور شسب « 4 » بن تورح بن تور بن افريدون ، [ 2 ] و پدران او بر تركستان گماشته و پادشاه بودند و او پرورش به تركستان يافت و آنجا سالهاى دراز پادشاه بود تا به روزگار كيخسرو ، امّا اين دوازده سال ، بر ايران مستولى بود .
شرح
[ 1 ] . فاشن همان پشن است كه در شاهنامه و متون ديگر نام پدر افراسياب است . [ 2 ] . سلسله نسب افراسياب در بند هشن چنين است : افراسياب پسر زئشمZaeshmپسر تورگTuragپسر سپنسپ :Spaenaspپسر دور شسبDurushaspپسر توچ ( : تور ) پسر فريدون . ولى در متون دوره اسلامى بهم ريخته و نامربوط است . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، جلد اول ، ص 102 و 101 ) . نام افراسياب در اوستاFrangrosyanاست و در پهلوى فراسياك و افراسياب و در فارسى افراسياب . معنى اين كلمه را « كسى كه به هراس مىافكند » نوشته‌اند ( همانجا ج 1 ص 101 ) . در مجمل التواريخ و القصص آمده است كه [ افراسياب ] دست تركان گشاده كرد به خرابى ايران زمين و به مرو ديوارى كرد . . . اما به تركستان اندر ، بسيار جايهايى معظم بنا كرد . هزار و صد و اند حرب كرده بود كه هميشه مظفر بود و آخر عمر به حدود چيس ، اندر آذربايگان كشته شد بر دست كيخسرو . . . » ( ص 44 ) در شاهنامه فردوسى افراسياب از روزگار پدرش پشنگ در ميدانهاى نبرد آشكار مىشود و در جنگى سخت ، نوذر پادشاه ايران را اسير مىكند و مىكشد و پس از مرگ « زو » به خواررى حمله مىكند و با زال روبرو مىشود و در نبرد با رستم شكست مىخورد و مىگريزد و تا روزگار كاووس به ايران مىتازد و بار ديگر رستم او را شكست مىدهد و سياوش به افراسياب پناه مىبرد و در
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .p: فاش - ر ك طبرى 12 / 434 / 1 . ( 3 ) .p: سانياب . ( 4 ) .p: تورشسب .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 68 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى