باشد چون عصا و مانند آن و سر گرز او گاوسار [ 1 ] بود به مثال نامها ،
7 . منوچهر بن ميشخوريار « 1 » صد و بيست سال
پدر منوچهر ، ميشخوريار [ 2 ] نام بود ، يعنى هميشه آفتاب يار « 2 » و « 3 » خور ، آفتاب باشد « 4 » و افريدون ، تا عهد منوچهر زنده بود و اين شرح داده شود ، و نسب منوچهر اين است : [ 3 ] منوچهر بن ميشخوريار بن ويرك بن ارنك بن بيروشنك « 5 » بن بيل بن فراراوشنك بن روشنك بن فركور بن كورك بن ايرج بن افريدون ، و همه پادشاهان ايران و توران از نسل منوچهر بودند به اتّفاق جملهء نسّابه و اصحاب تواريخ . و از فرزندان افريدون ، پادشاهى ، در نژاد ايرج بماند ، و اول كسى كى از آن نژاد او ، پادشاهى يافت و كين ايرج خواست ، منوچهر
شرح
بياريد داننده آهنگران * يكى گرز فرماى ما را گرانچو بگشاد لب هر دو بشتافتند * به بازار آهنگران تاختندجهانجوى پرگار بگرفت زود * وز آن گرز ، پيكر بديشان نمودنگارى نگاريد بر خاك پيش * هميدون بسان سر گاو ميشبدان دست بردند آهنگران * چو شد ساخته كار گرز گرانبه پيش جهانجوى بردند گرز * فروزان بكردار خورشيد برزپسند آمدش كار پولاد گر * ببخشيدشان جامه و سيم و زر( جلد اول شاهنامه ، خالقى مطلق ، ص 71 )
[ 1 ] . بنا بر شاهنامه ، پدر منوچهر پشنگ است . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، جلد دوم ، ص 1005 ) معنى اين نام را برخى « از نژاد منوش » و برخى « دارنده سرشت روحانى » گفتهاند . ( همانجا ) .
[ 2 ] . تقريبا شبيه سلسله نسبى است كه در طبرى ، بلعمى ، مروج الذهب و مجمل التواريخ و . . . آمده است . شاهنامه منوچهر را فرزند پشنگ از دختر ايرج مىداند ولى در بند هشن و تاريخ طبرى ميان منوچهر و فريدون ده پشت فاصله است و مسعودى در مروج الذهب هفت نسل ميان آنان آورده است . ( حاشيه شماره 13 - تاريخ ثعالبى ) .
[ 3 ] . در بند هشن نسب منوچهر تا فريدون چنين ذكر شده است : منوش چهر پسر منوش كرنرManus karnarپسر منوش كرنك پسر كمم ثراKamam thoraپسر زوشاZusaپسر فرگزكFragzagپسر گزگGozagدختر ايرج و ارچ پسر فريدون ( حماسه سرايى در ايران ، ص 443 فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 1006 )
هامش
( 1 ) . ر ك طبرى جلد 1 ص 430 .
( 2 ) .p: يار آفتاب بوده .
( 3 ) .p: « خور آفتاب باشد » را ندارد .
( 4 ) .p: « خور آفتاب باشد » را ندارد .
( 5 ) . طبرى : سرو شنگ .