تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
« تاز » [ 1 ] كه از جملهء اجداد اوست ، پدر جملهء عرب است و چون پدر عرب بود اصل همه عرب به او مىرود [ 2 ] و [ به ] اين سبب است كه عرب را تازيان خوانند يعنى فرزندان « تاز » ، هر چه عجم‌اند باهوشهنگ مىروند و عرب با اين « تاز » مىرود و در همه روايت‌ها ، ضحّاك خواهر زادهء جمشيد بوده است و نام مادرش « ورك » [ 3 ] بود ، خواهر جمشيد .

6 . افريدون [ 4 ] بن اثفيان « 1 » [ 5 ] ، پانصد سال

نسب افريدون بدين نسابت [ 6 ] ، كى ياد كرده آمد ، بيشترين نسّابه [ 7 ] و اصحاب
شرح
اروند اسپ ، پسر زئى نى گاو ، پسر ويرفشك ، پسر تاز ، پسر فرواك ، پسر سيامك ، پسر مشيه ، پسر گيومرد ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، جلد دوم ، ص 652 ) . [ 1 ] . در اوستا مركز حكومت او را شهر « كرى رينت » در نزديكى بابل مىدانند و در روزگارانى كه ايرانيان تاريخ كلده و آشور را فراموش كرده بودند ، ضحاك را به نژاد عرب . . . نسبت دادند و نسبت او را صريحا به « تاز » كه بنا به روايات ايرانى جدّ اعلى تازيان است ، رساندند ( حماسه سرايى در ايران ، ص 456 ) . [ 2 ] . مىرود . رفتن در اينجا به معنى پيوستن و باز رفتن و متصل شدن و رسيدن است و مىرود به معنى مىپيوندد و مىرسد .گر به گهر باز رفت جان براهيم * احمد مختار شادخوار بماند( خاقانى )هماندم كه در خفيه اين راز رفت * حكايت به گوش ملك باز رفت( سعدى ) [ 3 ] . مادر ضحاك را در روايات مذهبى زردشتى ، ديوى دانسته‌اند به نام « اوذاك » و همو بود كه جمشيد را به لذت ديوى حريص ساخت و نياز و فقر و شهوات و گرسنگى و تشنگى و خشم و قحط و بيم و رنج و ذبول را پديدار كرد . ( حماسه سرايى در ايران ، ص 457 ) . [ 4 ] . واژه فريدون كه در شاهنامه به صورت‌هاى آفريدون و افريدون نيز به كار رفته است ، در اوستا به صورت ترئتونThraetaonaو در سانسكريت به صورتTritaو در پهلوى به صورتFretaاستعمال و براندازهء اژدها خوانده شده است . [ 5 ] . اثفيان : صورت پهلوى آبتين است كه در اوستاathvoyaآمده است و قاعدتا بايد « آبتين » درست باشد امّا در سانسكريت اين كلمهaptiyaآمده كه در آن صورت آتبين هم محملى دارد . طبرى و ابو ريحان و بسيارى از مورّخان دوره اسلامى اين نام را « اثفيان » آورده‌اند ولى در مجمل « اثفيال » آمده است ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، جلد اول ص 1 و جلد دوم ص 781 ) طبرى مىنويسد : به پندار پارسيان پدران افريدون تا ده پشت همه اثفيان نام داشتند . ( جلد اول ، ترجمه پاينده ، ص 153 ) [ 6 ] . نسابت ، خويشاوندى ، نزديكى ، پيوستگى . [ 7 ] . نسّابه : به فتح اول و تشديد ثانى ، مرد نسب دان و عالم به علم انساب .اى سيد بارگاه كونين * نسّابه شهر قاب قوسين( نظامى )
هامش
( 1 ) .B: انفيانP: انقيان .