گردانند و نسب او به دو سه روايت گويند امّا روايت درست اين است ؛ [ 10
f
] هوشنگ بن ، فروال بن سيامك بن « 1 » ميشى بن ، گيومرث « 1 » و قومى از اصحاب تواريخ ، گفتهاند هوشنگ ، پدر خنوخ [ 1 ] بوده است و خنوخ نام ادريس است - عليه السّلام - و قومى ديگر گفتهاند هوشنگ برادرى داشت ، يرد [ 2 ] نام و اين يرد پدر خنوخ بود ، يعنى ادريس - عليه السّلم - و روايت دوم درستتر است و اين يردرا ، « 2 » و يكرت « 3 » [ 3 ] خوانند .
3 . طهمورث بن ايونجهان « 4 » سى سال
نسب او به دو روايت نبشتهاند : بعضى گفتهاند : طهمورث [ 4 ] بن ايونجهان « 4 » بن اينكهد بن هوشهنگ و بعضى گفتهاند : طهمورث بن ايونجهان بن انكهد بن
شرح
بگشت از برش چرخ ، سالى چهل * پر از هوش مغز و پر از راى ، دلبه فرمان يزدان پيروزگر * به داد و دهش ، تنگ بستش كمر. . برنجيد و گسترد و خورد و سپرد * برفت و جز از نام نيكو نبردزمانه زمانى ندادش درنگ * شد آن رنج هوشنگ با هوش و سنگدر دينكرت ، نسب هوشنگ چنين آمده است : هوشهنگ نواده گيومرد و از فرزندان سه گانه مشيك بود و دو فرزند ديگر « ويگرد » و « تاز » نام داشتند اما در بندهشن ميان هوشنگ و گيومرث سه نسل فاصله است . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه جلد دوم ص 1116 حاشيه ) . مجمل التواريخ نسب او را چنين آورده است : او شهنج بن فرواك سيامك بن مشى بن كيومرث و به روايتى پسر مهلاييل بود نبيرهء آدم ( ص 24 ) و مىافزايد بعد از كيومرث 150 و اند سال زمين بىپادشاه بود تا اوشهنج پيشداد قرار گرفت . . . ( ص 10 ) .
[ 1 ] . به قول طبرى « اخنوج پسر يرد و اخنوج همان ادريس پيغمبر است كه به پندار ابن اسحاق نخستين كس از فرزندان آدم است كه به پيغمبرى رسيد » .
[ 2 ] . نيكلسون با توجه به طبرى اين كلمه رايرد يا يا رد مىداند كه پدر اخنوج بود . ( جلد اول ص 113 ترجمه ابو القاسم پاينده ، انتشارات اساطير ) .
[ 3 ] . در دينكرت همان « ويگرد » است كه با « تاز » و « هوشنگ » سه فرزندان مشيك بودند . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه جلد دوم ص 1116 ) .
[ 4 ] . نام تهمورث طهمورث ، در اوستاTaxmourupaاست كه جزء اول آن به معنى تهم و دلير و پهلوان و معنى جزء دوم به تحقيق روشن نيست و بعضى آن را روباه گفتهاند و معنى تهمورث را روباه تيزرو نوشتهاند . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، جلد اول ، ص 298 ) صورتهاى ديگر اين نام « تهمورس » و « تهمورف » مىباشد .
هامش
( 1 ) .p: ندارد .
( 2 ) .p: برادر او .
( 3 ) .B: ويكربp: يكرب .
( 4 ) .Bp: ابونجهان ( صورت صحيح نام « ويونجهان » است . ) .