تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
بوده‌اند : اشغانيان و ساسانيان ، و هر « 1 » چهار طبقه ، از نژاد گيومرث‌اند [ 1 ] و عدد همگان با اسكندر [ 2 ] رومى به هم ، بى « 2 » روميان كى بعد از « 3 » اسكندر بودند « 4 » ، هفتاد و دو پادشاه ، مدّت ملك ايشان ، با روزگار اسكندر به هم ، و روميان كى پس از وى پادشاه بودند ، چهار هزار و صد هشتاد و يك سال و چند ماه بدين تفضيل ؛

طبقه اوّل از ملوك فرس و اين طبقه را پيشداديان گويند ؛

نام‌ها و عدد ايشان با نام افراسياب [ 3 ] - كى در ميانه ، عاريتى است - زيرا كه از تركستان برخاسته است و مدّتى كه خروج كرده بود ، پس از منوچهر - يازده پادشاه ، مدّت ملك ايشان با دوازده سال كى افراسياب خروج كرده بود [ 4 ] ، و ايران گرفته و - اين شرح بعد از اين داده آيد ، در باب حكايت فرس - دو هزار و پانصد و شصت و هشت سال ؛
شرح
[ 1 ] . گيومرث ؛ معنى گيومرث را در تاريخ بلعمى « زنده گويا » مىيابيم . ثعالبى او را گرشاه مىنامد يعنى پادشاه كوه . گيومرث را اولين موجود بشرى دانسته‌اند و در مورد تولد او را داستان‌هاى متعددى وجود دارد ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، دكتر منصور رستگار فسائى ، جلد دوم ، ص 835 تا 838 ) . [ 2 ] . اسكندر مقدونى پسر فيليپ مقدونى ( جلوس 336 ق . م و فوت 323 ق ، م ) اسكندر به سن 20 سالگى پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت مقدونيه جلوس كرد . او در بهار 334 با 40000 تن به قلمرو ايران حمله كرد و داريوش سوم را در اليسوس شكست داد و بتدريج همه شهرهاى ايران را تصرف كرد و خود را شاه ايران خواند و دختر داريوش را به زنى گرفت و سپس عازم هندوستان شد و در 324 به ايران بازگشت و به بابل رفت و در 32 سالگى در بابل در گذشت و جنازه او را به اسكندريه بردند . [ 3 ] . افراسياب : پسر پشنگ و نبيره تور است كه نامش در اوستاFrangrasyanو در پهلوى فراسياك و فراسياب است و يوستى معنى اين كلمه را « كسى كه به هراس مىافكند » آورده است . ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، دكتر منصور رستگار فسائى ، ص 101 ، جلد اول تا صفحه 115 ) . [ 4 ] . مقصود اين است كه دوران دوازده ساله تسلط افراسياب ترك بر ايران را نبايد جزو سلطنتهاى دوره‌هاى اصلى پيشدادى به حساب آورد .
هامش
( 1 ) .B: در . ( 2 ) .P: پى . ( 3 ) .B: ندارد . ( 4 ) .B: ندارد .