تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

1 . گيومرث : گل شاه ، چهل سال

گل شاه [ 1 ] اوّل كسى كى پادشاهى جهان كرد و آيين پادشاهى و فرمان‌دهى به جهان آورد ، او بود و گبران ، او را آدم - عليه السّلم - مىگويند امّا ديگران تسليم نمىكنند [ 2 ] ، ليكن در آنك پادشاه اوّل بوده است ، خلافى نيست و عمر او هزار سال بوده است و او را گل شاه گفتندى ، يعنى پادشاه بزرگ ، اما پادشاهى جهان ، با آيين ، چهل [ 3 ] سال كرد .

2 . هوشهنج « 1 » پيشداد ، چهل سال

اصل اين نام ، هوشهنگ « 2 » [ 4 ] است امّا چون به تازى نويسند ، گاف ، جيم ،
شرح
[ 1 ] . تركيب گل شاه يا گل پادشاه كه در طبرى و التنبيه و الاشراف مسعودى براى كيومرث به كار رفته است معلول اعتقاد به خاكى بودن انسان است و اينكه كيومرث ، اولين موجود بشرى است كه از گل آفريده شده است . مجمل التواريخ تعبيرى روشن‌تر از كيومرث به دست مىدهد و مىنويسد : « او را گل شاه همى خوانند زيرا كه پادشاهى او جز بر گل نبود . بعضى او را آدم عليه السلام دانسته‌اند . . . » ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، دكتر منصور رستگار فسايى ، صفحه 836 ، جلد دوم ) ثعالبى او را « كرشاه » مىگويد كه به معنى پادشاه كوهستان است و كر به پارسى كوه را مىگويند ( ص 6 ترجمه فضائلى ) . [ 2 ] . ديگران اين گفته را قبول ندارند . [ 3 ] . فردوسى دوران سلطنت او را سى سال مىداند ولى به عمر وى اشاره نمىكند ، و روايت ابن بلخى مطابق است با قول مسعودى در التنبيه و الاشراف ( ص 85 ) . بلعمى مدت عمر او را 700 سال و تاريخ سيستان هزار سال مىداند ( ص 2 و 3 ) . [ 4 ] . در اوستا هوشنگ پهلوان بزرگ و مرد پارساى مقدسى است كه نامش هوشينگهه و نزديك به تمام موارد ملقب به پر ذات است . اين كلمه ممكن است به نخستين قانونگذار يا نخستين مخلوق تعبير شود و همين لفظ است كه در پهلوى « پشدات » و در زبان درى به « پيشداد » مبدّل شده است . عنوان پيشداد در اوستا تنها خاص هوشنگ است ولى در مآخذ اسلامى و پهلوى به دسته‌اى از پادشاهان ( از هوشنگ تا كيقباد ) اطلاق مىشود . يوستى معنى كلمه هوشنگ را « كسى كه منازل خوب فراهم مىسازد » مىداند و پيشداد به معنى نخستين واضع قانون و نخستين آفريده مىباشد . نام هوشنگ به صورتهاى « اوشهنج » ، « اوشهنق » و « اوشهنگ » معرب شده است . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، جلد دوم ، ص 1117 - 1115 ) . هوشنگ در شاهنامهجهاندار هوشنگ با راى و داد * به جاى نيا ، تاج بر سر نهاد
هامش
( 1 ) .P: هوشهنج . ( 2 ) .P: هوشنگ . ( 3 ) .p: ندارد . ( 4 ) .p: برادر او . ( 5 ) .B: ويكربp: يكرب .