تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
پارسيان ، دراز كشيد با آنك آتش‌پرست بودند ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : لانّهم عمّروا فى البلاد و عدلوا فى العباد ، يعنى از بهر آنك آبادانى در جهان و داد ، گستردند ، ميان بندگان خداى - عزّ و جلّ - و در قرآن دو جاى ذكر پارسيان است كى ايشان را به قوّت و مردانگى ستوده است ، يك جا عزّ من قائل - :
بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ
[ 1 ] . يعنى بفرستاديم بر شما بندگانى از آن ما ، كى خداوندان نيرو و بطش سخت بودند ، اين خطاب با جهودان است كى در عهد لهراسب [ 2 ] بودند ، لهراسب چون بخت النّصر را اسپهبدى « 1 » عراق [ 1 ] داد تا به آخر روم و اقصى مغرب و بخت النصر تا دمشق بيامد و مقدّمى را فرستاد ، به بيت المقدس و پادشاه آنجا كى از فرزندان داود [ 3 ] - عليه السّلم - بود ، پيغمبرى بود در ميان بنى
شرح
پيغمبر اين قوم بوده است و طبق روايات ، چون آن قوم ، شتر صالح را پى كردند به عذاب الهى گرفتار شدند و همگى بمردند . اين كلمه 26 بار در قرآن مجيد آمده است و آنچه قرآن درباره اين قوم آورده است چنين است كه مردمى بت‌پرست بودند و از فساد پروايى نداشتند ، كشاورز پيشه بودند و چشمه‌ها و مزرعه‌هاى مفصل داشتند . . . درباره نحوه عذاب آنها آمده است كه « صاعقه » بود و در بعضى آيات « آنها را لرزه گرفت » و در بعضى « صيحه » و نوشته‌اند كه عذاب آن قوم صاعقه آسمانى بوده كه به وسيله آن خشك شده و از بين رفتند و صاعقه يا صيحه رعد است و برق زده مىلرزد . ( قاموس قرآن ، ص 316 / 1 ) . [ 1 ] . آيه 5 سوره الاسراء ( : 17 ) و جمله « عزّ من قائل » جمله فعلى دعايى است به معنى گرامى باد گوينده ( مقصود خداوند است ) . [ 2 ] . پسر اورند شاه پسركى پيشين ، پسر كيقباد بود كه كيخسرو او را جانشين خود ساخت و زردشت در روزگار او ظهور كرد و كهرم پسر ارجسپ او را بكشت . بنا بر مينوى خرد ، لهراسب اورشليم را ويران كرد و يهوديان را پراگند ( ص 46 مينوى خرد ، تفضلى ) در كتابهاى تاريخى دوران اسلامى آمده است كه بخت النصر ، اسپهبد لهراسب به دستور وى بيت المقدس را خراب كرد ( ر ك طبرى 646 / 2 سنى ملوك الارض ص 36 غرر السير ص 244 مروج الذهب ج 1 ص 268 ) . بنا بر نقل دينكرت ، لهراسب به همراهى بوخت نرسيه ، ( بخت النصر ) به اورشليم رفت ، شايد هم اين روايات بعد از عهد سامانى پيدا شده باشد ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، جلد دوم ، ص 953 - 954 ) . [ 3 ] . داود : از انبياء بنى اسرائيل : پدر سليمان كه نام او 16 بار در قرآن مجيد آمده است و كتابى داشته به نام زبور ، بنا بر قرآن مجيد او در جوانى از لشكريان طالوت بود و در ميان جنگ ، جالوت را بكشت . خدا به او پادشاهى و حكمت ، تعليم داد و به هنگام ذكر خدا ، كوهها و پرندگان ، با او هم آواز مىشدند . خدا آهن را بر او نرم
هامش
( 1 ) .p: « عراق داد » را ندارد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 53 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى