اسرائيل « 1 » ، هديّهاى ساخت و از ايشان نوا [ 1 ] ستد و بازگشت ، چون آن مقدّم به طبريّه [ 2 ] رسيد ، بنو اسرائيل دست برآوردند [ 3 ] و آن نبى را بكشتند و اين خبر ، بخت النصر بشنيد و بازگشت ، و نامه نبشت بدان مقدّم ، كى « نوا آن » [ 4 ] بنى اسرائيل « 1 » كى ستدهاى ، جمله بكش و همانجا به طبريّه مقام ساز تا ما رسيم و بخت النصر به بيت المقدس راند و به زور بستد و هر مرد جنگى را كى بودند ، جمله را بكشت و زنان و فرزندان ايشان را به بردگى ببرد و مالهاء ايشان را جمله تاراج زد و [ 6
f
] آنانك از بيت المقدس بگريختند ، به مصر افتادند ، او نامه نبشت به ملك مصركى جماعتى از بندگان من ، آنجا گريختهاند و بايد كى ايشان را باز فرستى ، ملك مصر جواب نبشت كى : ايشان بندگان تو نيستند ، كى آزاد و آزاد زادهاند ، بخت النصر ، بدين ستيزه برفت و مصر بستد و آن ملك را با لشكر او بكشت و همچونين « 2 » تا به آخر ديار مغرب ، بگرفت و فلسطين بگشاد و غنيمتهاء عظيم آورد و در جمله نوا آن ، كى از فلسطين و اردن « 3 » آورد ، دانيال - [ 5 ] عليه السّلم - بود ، امّا كودك بود و اين قصّه درازست و اين قدر از آن گفته شد تا معلوم شود كى
شرح
ساخت و او از آهن زره ساخت و خدا او را در حكومت و قضاوت در زمين ، خليفه و جانشين خويش كرد و خدا كوهها و پرندگان را مسخر او كرد . . . ( قاموس قرآن ص 367 ج 2 ) .
[ 1 ] . نوا : گروگان ، نوا آن : گروگانان .
[ 2 ] . طبريّه : درياچهاى است در شمال فلسطين كه شعبههايى از نهر اردن وارد آن مىشود و قصبهاى نيز در كنار درياچه مذكور به همين نام قرار دارد .
[ 3 ] . دست برآوردن : خروج كردن و غلبه كردن و به طغيان آمدن براى دفع كسى يا در مقام اعتراض به كسى يا چيزى .
« چون اين خبر به بزرگان پارس رسيد و از هرمز به ستوه آمده بودند ، دست برآوردند و او را بگرفتند . » ( همين كتاب ص 96 لسترانج ) .
[ 4 ] . نوا آن : گروگانان .
[ 5 ] . دانيال : يكى از چهار پيغمبر بزرگ بنى اسرائيل . ( قرن 7 ق . م ) او را به بابل بردند و او به سبب هوش و ذكاى خود نزد بخت نصر و جانشين او تقرب يافت و روحانيون از توجه پادشاه به او ، خشمگين شدند و او را به گودالى كه شيران در آن بودند ، افكندند ولى روز بعد او را سالم يافتند . در روايات اسلامى او را مخترع « رمل » به شمار آوردهاند .
( معين ) .
هامش
( 1 ) .P: اسراييل .
( 2 ) .P: همچنين .
( 3 ) .p: اردوان .