كرسى اين ولايت در دورهء خلفا ، شهر دارابجرد يا دارابگرد بود و اصطخرى دربارهء آن گويد : خندق و بارويى دارد با چهار دروازه و در وسط آن تپهاى سنگلاخى وجود دارد . مقدسى گويد وسعت آن شهر يك فرسخ است ، داراى باغستان و نخلستان و بازارهايى نيكو و چاهها و قناتها . در حوالى دارابجرد گنبد معروف موميا واقع بود . اين گنبد درى آهنين داشت كه سالى يك بار آن را باز مىكردند و عامل سلطان به درون گنبد رفته ، آنچه مومياء كه در ظرف يك سال جمع شده بود را در صندوقى مىگذاشت و آن را مهر مىنمود و براى استعمال سلاطين مىفرستاد . در آغاز قرن ششم قسمت عمدهء شهر دارابگرد ، به قول فارسنامهء ابن بلخى ، خراب شد اما قلعهء مستحكمى كه در وسط شهر بود ، باقى ماند . پيرامون شهر چمنزارهايى بود معروف به مرغزار دارابگرد ، و در نزديكى آن كوهى بود از نمك به هفت رنگ كه از آنجا نمك مىآوردند . حمد اللّه مستوفى گويد « در آن حدود تنگى است سخت محكم آن را تنگ رنبه خوانند و در او قلعهى استوار است و هواى خوش دارد » [ 1 ] .
در زمان حكومت طايفهء شبانكاره كرسى دارابگرد به داركان ( يازركان ) كه در جنوب قلعهء ايگ يا اويگ واقع است ، منتقل شد . جغرافى نويسان عرب در قرن چهارم اين دو محل را به نام الداركان يا « الداراكان » و « ايج » اسم بردهاند .
اصطخرى گويد : در زمان او هر يك از اين دو محل داراى مسجدى بوده است .
حمد اللّه مستوفى كه عموما اين اسم را به صورت زركان نوشته گويد : « قلعهء ايگ به روزگار ما قبل ديهى بوده است ، حسنويه در عهد سلاجقه آن را شهرى گردانيد و بر روى كوهى افتاده است و قلعه صفت است و بر او آب روان است ، به هنگام محاصره اگر خصم منبع آن آب بداند و ممرش از قلعه بگرداند ، زود مستخلص شود و زركان قصبهاى است در زير آن قلعه ، هوايش به اعتدال نزديك
هامش
[ 1 ] . اصطخرى 123 ، 155 - مقدسى 428 - فارسنامه 68B، 81A، 86B -مستوفى 181 . ابن فقيه ( صفحه 199 ) گويد : قبهء مومياء يا قبهاى شبيه به آن در نزديكى ارجان ديده مىشود .