سلاطين ساسانى منسوب است و از توابع كرمان شمرده شده و هنوز باقى است .
اصطخرى و مقدسى و ديگران آن را نام برده ولى تفصيلى دربارهء آن ندادهاند .
حمد اللّه مستوفى آن را از توابع كرمان دانسته ، گويد « حاصلش غله و پنبه و خرما باشد » . در دو منزلى مغرب شهر بابك سر راه اصطخر شهرچهء هرات است كه در فارسنامهء ابن بلخى با صاهك ( كه ذكر آن گذشت ) يك جا ذكر شده و اصطخرى در قرن چهارم آن را از ابرقوه بزرگتر شمرده است . از اين شهر ميوهء بسيار صادر مى شد . به قول اصطخرى در ميان ميوهجات آنجا سيب و زيتون مقام اول را داشت بازارهاى آن بسيار عالى و كوچههاى اطراف مسجد شهر قابل توجه بود و باغستان آن از رودخانهاى سيراب مىگرديد . هرات يك دروازه بيشتر نداشت . مقدسى گويد شهرچهء « فرعا » نزديك هرات است . قزوينى در قرن هفتم گويد در هرات درخت سنجد بسيار است و هنگام شكوفه آوردن آن درخت ، زنان آنجا به هوسرانى تحريك مىشوند . در جنوب خاورى چاهك ( صاهك ) در مرز ( ولايت دارابجرد شهر قطره است كه هنوز اهميتى دارد و به قول فارسنامهء ابن بلخى و حمد الله مستوفى ( كه نام آن را « گدرو » نوشته ) در آنجا « معدن آهن است » . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . سايكس در حوالى شهر بابك آثار آتشكدهاى را پيدا كرده است . رجوع كنيد به كتابTen Thousand Miles ni Persia .اصطخرى 102 - ابن حوقل 182 - مقدسى 52 ، 423 ، 424 ، 425 ، 43
437 ، 455 ، فارسنامه 66 ، 68 ، ياقوت : جلد اول 75 ، 78 ، مستوفى 175 ، 182 قزوينى : جلد دوم 186 . اسم اين همانگونه كه تلفظ مىشود كه هرات معروف خراسان .