تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
طلسمى ساخته‌اند كى هر كى در آن خانه نگرد كور شود ، اما كس را نديده‌ام كى اين آزمايش كند » . چمنزار حول و حوش آنجا را مرغزار كالان مىناميدند . ده بيد يك منزل بعد از پازارگاد و در شمال آن است و در آنجا راه منشعب مىگردد و همين جاست كه مقدسى و جغرافى نويسان ديگر عرب آن را قريهء بيذ ناميده‌اند و در شمال آن نيمه راه اصطخر و يزد ، شهر ابرقوه واقع است . ابن حوقل دربارهء ابرقوه يا ابرقويه كه براى اختصار برقوه نيز به آن گفته‌اند [ 1 ] ، گويد : شهريست مستحكم به اندازهء يك سوم شهر اصطخر و بازارهايى معمور دارد . مقدسى گويد داراى مسجدى نيكوست . حمد اللّه مستوفى گويد : « اول در پايان كوهى ساخته بودند و بر كوه گفتندى و بعد از آن بر صحرايى كه اكنون است اين شهر كردند ، شهرى كوچك است و هواى معتدل دارد و آبش ، هم از كاريز است و هم از رود . غله و پنبه نيكو مىآيد . مردمش اكثر پيشه‌ور باشند و به طاعت و عبادت مشغول و از مزار اكابر در آنجا طاووس الحرمين است و آن تربت را خاصيتى هست كه اگر مسقف مىگردانند خراب مىشود تا به مرتبه‌اى كه سايبان كرباس نيز نمىپذيرد و گويند كه در ابرقوه جهودى چهل روز اگر بماند ، نماند و بدين سبب جهود در آنجا نيست و اگر از جاى ديگر به مهمى بدان موضع روند بعد از چهل روز معاودت كنند و مواضع بسيار از توابع ابرقوه است و از جمله ديه مراغه و در آنجا سروى است كه در جهان شهرتى عظيم دارد چنان كه در عهد كيانيان سرو كشمير و بلخ شهرتى داشته و اكنون اين از آن بلندتر و بزرگتر است و درخت سرو در ايران زمين مثل آن نيست » . يزد در زمان قديم « كثه » نام داشت و چون نام يزد به شهر گذارده شد نام كثه را بر ولايت يزد اطلاق كردند و به آن حومه يا جومهء يزد گفتند . ابن حوقل در قرن چهارم دربارهء يزد گويد مكانى خوش ساخت و مستحكم
هامش
[ 1 ] . اصطخرى 129 - ابن حوقل 196 - مقدسى 437 ، 457 - فارسنامه 81B، 84B -مستوفى 174 ، 175 . 180 ، 200 - جهان نما 266 . موضوع بىسقف بودن قبر را ابن بطوطه نيز دربارهء قبر ابن حنبل در بغداد ذكر كرده است . پروفسورGoldziherراجع به اين مطلب خرافت آميز مطالب قابل توجهى در كتاب خودMuhammedanische studienجلد اول ، صفحهء 257 آورده است .