باشد . [ 1 ] مستقيمترين راههاى شيراز به اصفهان راهى بود كه از شيراز به مايين و از آنجا به كوشك زرد و از آنجا به ده گردو و يزد خواست و از آنجا به قمشه ، سرحد فارس مىرفت . از مايين راه در امتداد كتل به طرف شمال بالا رفته از رود كر ، به وسيلهء پل شهريار نزديك به رباط صلاح الدين در جلگهء دشت رون يا دشت روم ، مىگذشت . پس از آن به طرف شمال ، به قول حمد اللّه مستوفى ، كتل مادر و دختر ( گريوهء مادر و دختر ) و سپس كوشك زرد واقع بود كه دور نيست همان « قصراعين » اصطخرى و مقدسى باشد . جلگههاى كوچك و بزرگ دشت رون به داشتن چراگاههاى خوب مشهور بودند چون از رودخانهء كر و شعب آن سيراب مى شدند ، سالى چهار بار از آنها محصول برمىداشتند . اولين جايى كه نام كوشك زرد برده شده فارسنامهء ابن بلخى است كه آن را به صورت كوشك زر ذكر كرده است .
در شمال آن بين كوشك زرد و ده گرد و مرغزار يعنى چراگاه خرم و سرسبز « آورد » يا « ارد » واقع است كه به گفتهء اصطخرى شهرهاى عمدهء آن بجّه و تيمرستان كه در فارسنامهء ابن بلخى طيمرجان نوشته شده ، بوده است . ده گردو را حمد الله مستوفى نام برده و در فارسنامه ابن بلخى به صورت ده گوز يعنى جوز كه هر دو به يك معنى است ، ذكر شده است . جغرافى نويسان قديم عرب اين اسم فارسى را ذكر نكردهاند ولى با توجه به محل آن بايد با « اصطخران » قدامه و اصطخرى تطبيق كند . در مرز خاورى جلگهء دشت آورد اقليد و سرمق و آباده و پس از آنها شهرستان و دهكدهء سروستان در نيمه راه ده گردو يزد خواست واقع است . اقليد به قول فارسنامهء ابن بلخى ، قلعهاى خوب داشته و مثل سرمق به داشتن اراضى غله خيز معروف بوده است مقدسى سرمق را به نام جرمق نوشته گويد شهرى است خوش ساخت در ميان انبوه درختان ميوهدار كه آلوى آنجا به خوبى شهرت دارد و آن را خشك مىكنند و به مقدار فراوان به خارج مىفرستند . دهكدهء آباده ، منزلگاه مسافرى امروز راه شيراز به اصفهان ، اول در فارسنامهء ابن بلخى و سپس در كتاب
هامش
[ 1 ] . قدامه 196 - اصطخرى 102 ، 136 - مقدسى 457 ، 458 - فارسنامه 66B، 83A -مستوفى 174 ، 179 .