حمد اللّه مستوفى ذكر گرديده و همان است كه به آن شورستان مىگويند و در ساحل رودخانهء شورى كه در جهت شرق به طرف بيابان جارى بوده واقع است . دهكدهء سروستان كه مقدسى آن را نام برده در قرن چهارم مسجدى داشته و اراضى آن به خوبى از كوههاى مجاور سيراب مىشده است . اسم يزد خواست ، شهرى كه در شمال سروستان است ، اول در فارسنامه ابن بلخى ذكر شده و بىشك همان است كه مقدسى بعضى از حروف آن را حذف كرده و بعضى را تغيير داده و به صورت « از كاس » ضبط نموده است .
حمد اللّه مستوفى نام يزدخواست را باده گردو ذكر كرده ولى وصفى از آن نياورده است . اين اسم غالبا به صورت « يزدخاس » نوشته مىشود . [ 1 ] قومشه كه مقدسى آن را قومسه نوشته ، چنان كه گفته شد ، در مرز شمالى فارس است و غالبا از توابع اصفهان محسوب مىشود . حمد اللّه مستوفى گويد : « قولنجان قلعهء گلين است و چند موضع توابع دارد و از اعمال قومشه است ، هوايش نزديك است به هواى اصفهان و آبش از قنوات و حاصلش غله و ميوه و انگور بود » . در مغرب يزد خواست شهر سميرم حوالى سرچشمهء رودخانهء طاب است كه از آنجا راه غربى شيراز به اصفهان مىگذرد .
مقدسى گويد سميرم مسجدى نيكو و نوساز دارد كه دور از بازار است ، گردو و ميوههاى ديگر سردسيرى در آنجا فراوان است و قلعهاى دارد كه چشمهء آبى در آن است .
هامش
[ 1 ] . ابن خرداد به 58 - قدامه 196 - اصطخرى 103 ، 132 - مقدسى 537 ، 458 - فارسنامه 65B، 66A، 80A، 81A، 83A، 84A - B -مستوفى 174 ، 175 ، 179 ، 200 - ياقوت ، جلد اول 197 - ابن بطوله ، جلد دوم 52 .