شهر . مسجد جامع آن در بيرون شهر بود و مسجد ديگرى هم داشت موسوم به مسجد خضر ، يا مسجد الياس .
فارسنامهء ابن بلخى ، در آغاز قرن ششم گويد : « و در اين سالها خراب شده بود » . در زمان حمد اللّه مستوفى يعنى دو قرن بعد از فارسنامهء ابن بلخى ، اسم شاپور يا بشاپور به ولايت كازرون كه مجاور شاپور بود داده شد .
شايد حمد اللّه مستوفى ، رودخانهء شاپور را به نام شهريار رود خوانده باشد و گويد شاپور را « طهمورث ديو بند ساخت و ديندار خواند ، اسكندر رومى به وقت فتح فارس آن را به كلى خراب گردانيد ، شاپور بن اردشير بابكان از نو عمارت كرد و بشابور خواند به نام خود . اصل آل بنا « وه شاپور » است و به مرور ايام از ادغام حروف بشاور شد ، هوايش گرمسير و متعفن است و آبش از رود بزرگ كه بدين شهر باز خوانند و حاصلش غله و برنج و خرما و ترنج و نارنج و ليمو و انواع ميوههاى خوب گرمسيرى بود و آنجا قيمتش زيادت ندارد و آينده و رونده را از خوردن آن باز ندارند و مشمومات چون نيلوفر و بنفشه و ياسمين و نرگس بسيار بود و ابريشم نيز خيزد و مردم آنجا شافعى مذهباند و بر ظاهر بشاور شكل مردى سياه است به هيكل بزرگتر از مردى ، بعضى گويند طلسمى است و برخى گويند كه مردى بوده كه خداى تعالى آن را سنگ گردانيده ، شاهان آن ولايت او را معزز و مكرم دارند و به زيارتش روند و روغن مالند » .
مقدسى قبل از حمد اللّه مستوفى در قرن چهارم ، به اين غار اشاره كرده ، گويد در يك فرسخى نوبندگان است و هيكل عظيم شاپور در دهانهء غار است و تاجى بر سر دارد . پشت سر او آبى است راكد و منفذى ندارد و باد سختى در آنجا مىوزد . طول آن هيكل يازده ذراع است و ساق پايش سيزده وجب و سه برگ سبز جلوى پاى او حجارى شده است . [ 1 ]
شرح
[ 1 ] . ابن حوقل 194 ، مقدسى 432 ، 444 ، فارسنامه 74B، 75A، و در اينجا اين نام به صورت بيشاور و بشاپور آمده است .
مستوفى 175 ، 176 ، رجوع به كتابTravels in LuristanاثرDo Bodeچاپ لندن 1845 ، جلد اول ، صفحهء 214 .