جولا باشند و آن شهر را دشت بارين گويند و قلعهء رم زوان به حدود غنديجان جايى محكم است و هوايش گرمسير است و آبش از مصانع » .
ولايت بوشكانات در نيمه راه غندجان و صحراى ماندستان تا شمال نجيرم امتداد داشت . اين صحرا ، چنان كه حمد اللّه مستوفى گويد « هيچ آب روان و كارزير ندارد و حاصلش جز غله و پنبهء ديمى نبود » . زيرا بوشكانات از نواحى گرمسير خليج است . [ 1 ]
جزيرهء خارك كه از دهانهء رودخانهء شاپور دور است از توابع ولايت اردشير خره و لنگر گاه كشتىهايى بود كه از بصره به طرف جزيرهء قيس و هندوستان مىرفتند . ياقوت كه خارك را ديده است گويد از ارتفاعات آن جنابه و مهروبان را كه هر دو در ساحل ولايت ارجان واقعاند مىتوان ديد ، خاك آن بسيار حاصلخيز است و ميوهء فراوان و نخلهاى نيكو دارد و درياى مجاور آن از بهترين صيدگاههاى مرواريد است . بسيارى از جزاير ديگر خليج فارس نيز در مراجع و مآخذ ما ذكر گرديده كه آنها را از توابع ولايت اردشير خره به حساب آوردهاند ولى مهمترين همه آنها از حيث تجارت و بازرگانى جزيرهء خارك و جزيرهء قيس بوده ، و برخى ديگر از جزاير مذكور را نمىتوان درست معين و مشخص كرد .
اوال در ساحل عربى مهمترين جزيرهء مجمع الجزاير بحرين است كه ذكر آن در فتوحات اوليهء اسلامى آمده است . اولين كسى كه از بوشهر ( بوشر ) نام برده ، ياقوت است و روبروى آن به گفتهء بلاذرى در قسمت داخل ، ريشهر يا راشهر توج بوده
شرح
[ 1 ] . مقدسى و ياقوت و جغرافى نويسان قديم ديگر نوشتهاند كه دشت بارين اسم شهر است و غندجان اسم ولايت ، در حالى كه خود كلمهء دشت دلالت دارد كه دشت بارين قاعدة نبايد اسم شهر بوده باشد . در خاور زمين بسيار معمول است كه بر مهمترين شهرهاى يك ولايت يا يك ايالت اسم آن ولايت يا آن ايالت را گذاردهاند و از اين لحاظ دور نيست پس از آن كه اسم غندجان از استعمال افتاده دشت بارين جاى آن اسم را گرفته و هم بر شهر و هم بر ولايت آن اطلاق شده باشد . مستوفى گويد « غندجان در تلفظ دشت بارين گويند شهرى كوچك است » .
اصظخرى 106 ، 128 ، 130 ، 152 ، 153 - مقدسى 422 ، 423 ، 435 ، 446 ، 448 - فارسنامهء 73A، 76A، 79B، 82B، 86A -مستوفى 171 ، 177 ، 179 ، 218 - ياقوت : جلد اول 199 ، 890 ، جلد دوم 576 جلد سوم 5 ، 820 .
جغرافى نويسان قديم توج را در اكثر اوقات جزء كورهء « شاپور خره » به حساب مىآوردند .