نزديك مرر ولايت ارجان ، رودخانهء شاپور به دريا مىريخت و با اندك فاصله از دهانهء آن رود شايد بالاى ملتقاى رود جره به رودخانهء شاپور ، كه بعدها دربارهء آن گفتگو خواهيم كرد ، شهر توّج يا توّز مركز مهم تجارتى قرار داشت . توج در قرن چهارم چنان كه اصطخرى گويد از حيث بزرگى به اندازهء ارّجان بود ، گرمايى سخت داشت و در درهاى واقع بود و نخيلات بسيار داشت . توّج شهرى تجارتى بود پارچههاى كتانى آنجا كه به رنگهاى مختلف تهيه مىگرديد و گلابتون دوزى مىشد ، معروف بود . رودخانهء شاپور كه از نزديك شهر مىگذشت غالبا رودخانهء توّج ناميده مىشد و عضد الدولهء ديلمى طايفهاى از اعراب را از شام كوچانيده در آنجا مقام داده بود . توّج در آغاز قرن ششم ويران گرديد و تا كنون محل آن معين و پيدا نشده ولى گويند آن شهر در ساحل رودخانهء شاپور يا نزديك آن ، در زمينى پست به فاصلهء دوازده فرسخى جنابه و در ساحل دريا و چهار فرسخى معبرى كه از دريز آغاز مىگرديد ، واقع بوده است . توّج از نقاط مشهور دورهء فتوحات اسلام است و تاريخ بناى مسجد آن به همان دوره مىرسيده ، ولى در زمان حمد اللّه مستوفى با خاك يكسان بوده است .
شهر مهم غندجان در دشت بارين و نزديك توّج واقع بود . فارسنامهء ابن بلخى محل آن را ذكر كرده ، ولى امروز اثرى از آن ظاهر نيست . محل مزبور به قرار وصف فارسنامه ، در چهار فرسخى جره و دوازده فرسخى توج بوده است . همين كتاب در وصف رودخانهء جره گويد « جره و نواحى آن را آب دهد و بعضى از روستاى غندجان پس با نهر بساپور آميخته شود و در دريا افتد » .
اين شهر در قرن چهارم ، چنان كه گفتهاند ، به اندازهء اصطخر و جنابه بوده و از آنجا زيلو و پرده صادر مىشده و جزء منطقهء جروم ، يعنى گرمسير ، به شمار مىآمده است . مقدسى گويد در كوهستان غندجان رودخانهاى است ميان دو كوه از آن دودى برمىخيزد چنان كه به آن نزديك نمىتوان شد و هرگاه مرغى بر فراز آن بپرد در آن مىافتد و مىسوزد و نيز در آن كوهستان چشمههاى آب معدنى است كه شستشوى با آن بيماران را شفا مىبخشد . اهل غندجان به گفتهء حمد اللّه مستوفى « بيشتر كفشگر و
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: منصور رستگار فسايى
ص٤١٨