تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
داشت مشرف بر دريا كه هيچ كس نمىتوانست بر آن بالا رود و آن را قلعهء ديگدان يا ديگپايه مىگفتند و به حصن ابن عماره نيز معروف بود و در كنار آن بيست كشتى مىتوانست پهلو بگيرد . ورود به اين قلعه فقط به وسيلهء چنگك‌هايى كه به ديوار آن نصب مىكردند امكان داشت . به مسافت اندكى در مغرب آن ، جزيرهء قيس كه به فارسى كيش گفته مىشود واقع است . اين بندر در قرن ششم پس از خراب شدن سيراف ، كه عنقريب به ذكر آن خواهيم پرداخت ، بندر تجارتى خليج فارس گرديد . در جزيرهء كيش شهرى ساخته شده بود كه بارويى مستحكم داشت و آب آن از بركه‌هاى متعدد حاصل مىشد و در نزديكى ساحل ، محلى براى صيد مرواريد بود . اين جزيره لنگرگاه كشتىهاى بلاد هند و عرب بود و نخلستانى بزرگ داشت . قزوينى دربارهء گرماى آنجا گويد در تابستان مانند حمامى است بسيار گرم و مرطوب ، ولى با اين وصف قيس شهرى پر جمعيت و آباد بود . فاصلهء جزيره از ساحل چهار فرسخ است و در ساحل مقابل لنگر گاه « هزو » واقع بود و در قرن هفتم جادهء كاروانى شيراز به لاغر تا آنجا امتداد داشت . هزو ، در زمانى كه ياقوت آن را ديده خراب بوده است ولى در قرن چهارم قلعهء مستحكمى بود متعلق به آل بويه كه زندانيان سياسى را به آنجا مىفرستادند . نزديك شهر دهكدهء ساويه واقع بوده است ( كه آن را در نسخه‌هاى مختلف به صورت‌هاى « تابه » « تانه » هم نوشته‌اند و تلفظ صحيح آن معلوم نيست ) [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] . اصطخرى 116 ، 140 - ابن حوقل 188 - ياقوت : جلد دوم 711 : جلد چهارم 333 ، 974 - فارسنامه 74B -مستوفى 171 ، 173 ، 180 - قزوينى : جلد دوم 161 مستوفى منزلگاه‌هايى را كه ميان لاغر و هزو بوده اسم برده ولى چون هيچ يك از جهانگردان معاصر از اين راه مسافرت نكرده‌اند اسم‌هايى كه مستوفى ذكر نموده در نقشه وارد نشده و محل قسمت عمدهء آنها امروز نامعلوم است . مستوفى فاصلهء منزلگاه‌ها را با فرسخ معين كرده گويد : از و تا لاغر پنج فرسنگ ازو تا ناحيت فارياب شش فرسنگ ازو تا شهر خنج شش فرسنگ ازو تا آب انبار كنار پنج فرسنگ ازو تا هرمز پنج فرسنگ ازو تا ديه داروك شش فرسنگ ، درين راه گريوه بسيار است و سخت ، ازو تا ماهان شش فرسنگ ازو تا هزو به ساحل بحر شش فرسنگ » . ناحيه‌اى كه مستوفى آن را فارياب نوشته ظاهرا همان باراب ، واقع در نيمه راه كاريان و كران ، است چنان كه مقدسى ( صفحهء 454 ) ذكر كرده است . اما وضع شهر خنج ( صح حج ، ضح ، صح و صورت‌هاى ديگر ) روشن نيست زيرا درين ناحيه شهرى به اين اسم نيست ولى شايد بتوان
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 415 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى