سكان صحراى ماندستان ، نيمه راه نجيرم و بوشكانات واقع است و به گفتهء حمد اللّه مستوفى « ماندستان بيابانى است سى فرسنگ بر ساحل دريا و در آنجا ديرهاست و هيچ آب روان و كاريز ندارد و حاصلش جز غله و پنبه ديمى نبود اما اگر آذر ماه و ديماه كه آخر خريف و اول شتا بود ، باران باشد يك من تخم كما بيش هزار من ريع دهد و اگر اين دو ماه بارندگى نبود چندين ريع نتواند داد بلكه به زيان رود » . [ 1 ]
كلمهء ماندستان كه در قرون وسطى نام اين صحرا بوده است ، بدون ترديد در كلمهء « مند » كه اسم قسمت سفلاى رود سكان است ، بجا مانده . در نيمه راه ميان لاغر و دريا نهر بزرگى موسوم به رودخانه فيروز آباد از سمت شمال به اين رودخانه ملحق مىگردد . شهر فيروز آباد را در زمان قديم جور مىناميدند و در زمان ساسانيان ( به جاى شيراز كنونى ) ، شهر عمدهء كورهء اردشير خره بوده است . اصطخرى گويد در جاى اين شهر آبى راكد بود مانند درياچه ، اردشير بابكان فرمان داد آب آن را با حفر نهرهايى خشكاندند و در آن مكان شهر جور را ساختند . در وسط شهر تا قرن چهارم و بعد از آن ، عمارتى وجود داشت موسوم به طربال كه در زبان فارسى به معنى ايوان است و اين ايوان بر فراز تلى ساخته شده بود . شهر گور در آن زمان به اندازهء شهر اصطخر وسعت داشته و گرد آن خندق و بارويى بوده با چهار دروازه كه دروازهء شمالى را دروازهء هرمز و جنوبى را دروازهء اردشير و شرقى را دروازهء مهر و غربى را دروازهء بهرام مىناميدند و چون عضد و الدوله مىخواست به آن شهر رود ، كراهت داشت كه گفته شود عضد الدوله به گور مىرود ، از اين جهت نام آن را تغيير داد و فيروز آباد ناميد كه هنوز هم با اين نام خوانده مىشود . مقدسى كه اين حكايت را آورده از ميدان بزرگ شهر و از باغهاى گل سرخ فيروزآباد ، ياد نموده گويد : شهرى بسيار نيكوست و انسان از هر دروازهء شهر كه بيرون رود تا يك فرسخ در باغ و عمارت راه مىپيمايد ، آب شهر از كوهى نزديك مىآيد و از ظرفى مسين
شرح
[ 1 ] . اصطخرى 117 - مقدسى 427 ، 428 - فارسنامه 69B، 73B، 82B، 86B -مستوفى 172 ، 173 ، 175 ، 179 ، 180 175 ، 179 ، 180 ، جهاننما 268 - قزوينى : جلد دوم 162 .