تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
برقرار بود . پنج كوره‌اى كه گفتيم از اين قرار است : اول كوره اردشير خره كه شيراز كرسى آن كوره و هم مركز ايالت بود ، دوم كوره شاپور خره كه كرسى آن شهر شاپور بود ، سوم ارّجان كه شهرى به همين نام كرسى آن بود ، چهارم اصطخر كه شهر قديمى پرس پليس [ 1 ] پايتخت فارس در عهد ساسانيان ، كرسى آن بود و بالاخره كورهء دارابجرد كه شهرى به همين نام كرسى آن بود . اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه در دوره خلفاء ، شهر يزد و ولايت آن و همچنين ولايت روذان ، ( بين « انار » جديد و بهرام آباد ) قسمتى از كورهء اصطخر و جزء ايالت فارس محسوب مىشد ، ولى بعد از هجوم مغول ، يزد ، جزء استان جبال گرديد و امروز جزء ايالت كرمان است ، و همچنين است وضع ولايت سابق روذان . در زبان فارسى قديم ، كلمهء « خره » به معنى « روشنى » است ، و بنا بر اين ، ايالات اردشير خره و شاپور خره به ياد بود و به افتخار اردشير ، مؤسس سلسلهء ساسانى و پسرش شاپور ، كه يونانيان او را ساپور مىناميدند ، نامگذارى شده بود . جغرافى نويسان عرب ، فارس را به دو منطقه قسمت مىكردند : منطقهء گرم كه آن را « جروم » و منطقهء سرد كه آن را « صرود » مىخواندند و اين دو منطقه را خطى فرضى كه از خاور به باختر امتداد داشت ، از يكديگر جدا مىساخت و امروز هم مشاهده مىشود كه هنوز اين تقسيم ميان زمين‌هاى پست نزديك به سواحل و ارتفاعات آن سوى معابر ، يعنى كتل‌ها ، برقرار است و مناطق مزبور را به ترتيب گرمسير و سردسير مى نامند . حمد اللّه مستوفى هم اين دو اصطلاح را به كار برده است . شهر شيراز ، كرسى فارس را اعراب بنيان گذاردند . مسلمانان در زمان خلافت عمر بن خطّاب ، هنگام محاصره اصطخر ، محل شيراز را اردوگاه خويش قرار داده بودند . ظاهرا شيراز از اين جهت حائز اهميت گرديد ، كه به قول مقدسى ، در وسط بلاد جاى داشت و گفته مىشد كه فاصلهء آن تا مرزهاى ايالت در امتداد هر يك از جهات چهارگانهء اصلى ، شصت فرسخ و در امتداد هر يك از زواياى چهارگانه هشتاد
هامش
[ 1 ] .persepolis