چون نوبت به عضد الدوله رسيد ، چندان عمارت كرد كى آن را حدّ نبود ، از بندها و نواحى ساختن . و در عهد او مجموع مال پارس و كرمان و عمّان باعشر مشرعهى دريا ، به سيراف و مهروبان ، سه هزار هزار و سيصد و چهل و شش هزار دينار [ بود ] .
پارس ، با عشر مركبها كى به سيراف بيرون آمد و مهروبان ، دو هزار هزار و صد و پنجاه هزار دينار ، ازين جملت شيراز و « گرد فنا خسرو » سيصد هزار و شانزده هزار دينار .
كرمان و تيز « 1 » و بلوك « 2 » هفتصد و پنجاه هزار دينار .
مواضعه عمّان ، بيرون از فرع ، صد و سى هزار دينار .
و پارس و اين اعمال ، تا آخر عهد باكاليجار بر حال عمارت بود و چون او گذشته شد ، فرزندان او پنج پسر بودند ، امّا ابو نصر كى مهترين فرزندان او بود ، به زودى گذشته شد « 3 » ، بعد از پدر و ملك به ابو منصور رسيد [ 1 ] و وزيرى بود معروف به صاحب عادل و نظام آن مملكت نگاه مىداشت ، پس مفسدان ملك ابو منصور را بر آن داشتند كى اين صاحب را و پسرش را ناگاه بكشت ، از سر جهالت و كودكى « 4 » ، كار آن مملكت زير و بالا شد و بىمدبّر ماند ، پس فضلويه خروج كرد [ 2 ] و ابو منصور را و مادرش را بگرفت و هلاك كرد چنان كى شرح داده آمده است « 5 » .
شرح
[ 1 ] . « . . . و مملكت فارس تا به آخر عهد باكاليجار برقرار بود ، بعد از زمان او چون نوبت به ابو منصور پسر او رسيد ابتداء خرابى مملكت فارس در عهد او پديد آمد ، فضلويه خروج كرد و با ملك قاورد محاربت نموده و فارس بر سر ايشان ، برفت تا به زمان كريم جلالى به يك بار مستأصل گشت . ( شيراز نامه ص 26 ) . مقصود ابو منصور پسر با كاليجار مشهور به ابو منصور فولاد ستون است .
[ 2 ] . ر ك احوال فضلويه در همين كتاب .
هامش
( 1 ) .B: بيز .P: ببر .
( 2 ) .BP: ملوك
( 3 ) .BP: اضافه دارد
( 4 ) .B: اضافه دارد : و
( 5 ) . آنچه درB: آمده است ناخواناست .P: دارد : ( كمت ) . [ تمت الكتاب بعون الملك الوهاب فى آخر نهار الخميس فى شهر ذيقعده سنه 1273 ] .