تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
هزار هزار و هشتصد و هشتاد و هفت هزار و پانصد دينار . « 1 » از اين جملت « 2 » ، پارس و اعمال آن ، بيرون از سيراف ، هزار هزار و ششصد و سى و « 2 » چهار هزار و « 2 » پانصد دينار . سيراف با عشر مركب‌هاء دريا ، دويست و پنجاه و سه هزار دينار . كرمان و عمّان ، چهار صد « 3 » و چهل و چهار هزار و سيصد و هشتاد دينار ، ازين جملت ، كرمان و اعمال آن بيرون از مال فهل و فهرج [ 1 ] و بيرون از مالى « 4 » كى به نام وكيل امرا ، مفرد « 5 » شده است ، و بيرون از مالى كى در وجه حرمين نهاده آمده است و مونس خادم [ 2 ] ، تحصيل آن مىكند ، بماند آنچ خاصّ ديوان عزيز « 6 » است ، خالصا سيصد هزار و شصت و چهار هزار و سيصد و هشتاد دينار است . « 7 » مواضعه‌ى [ 3 ] عمّان ، هشتاد هزار دينار « 7 » . در آن روزگار ، امرا ، پيشكاران را « 8 » خليفه خواندندى ، هيچ كس را امير نگفتندى ، مگر ايشان را مالكان « 9 » املاك « 10 » از سر ملك‌ها برفته بودند [ 172
f
] بيشترين ، از جور و ستم‌ها كى ، بريشان مىرفت و از آن عهد باز ، اقطاع [ 4 ] پديد آمد ، كى مالكان ، املاك باز گذاشتند [ 4 ] و اگر نه پيش از آن همه ملك بود و
شرح
[ 1 ] . بمپور و فهرج : در مقدسى به صورت بربور و فهل فهره آمده . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ) . [ 2 ] . « مونس خادم : . . . در سال 297 از دار الخلافه ، مونس خادم با سپاهى انبوه براى اعانت سبكرى به ارّجان آمد و ليث برادر خود را با جماعتى براى محافظت شيراز روانه داشت ، ولى شكست خورد و مونس عود به بغداد نمود » . ( فارسنامه ناصرى ص 214 ) . [ 3 ] . با يكديگر قرار نهادن - قرار بستن - قرار داد . [ 4 ] . « . . . در عهد ديالمه قانون مملكت از نظم خود بگرديد ، از اين فتنه كه متعاقب پديد آمد ، ملكها را باز گذاشتند و ترك املاك بگفتند از آن عهد اقطاع پديد آمد و اكثر و اغلب زمين‌ها ، ملك بود » . ( شيراز نامه ص 26 ) . اقطاع : زمينى كه حكمران به رسم تيول به كسى واگذارد . اين گونه زمين‌ها را « قطائع » مىگويند كه مفردش « قطيعه » است . بخشيدن ملك با قطعه زمينى به كسى تا از درآمد آن زندگى كند . ( معين ) .
هامش
( 1 ) . « از جملت » ندارد . ( 2 ) .B: ندارد . ( 3 ) .BP: هزار . ( 4 ) .B: اعمالى . ( 5 ) .P: مفروز . ( 6 ) .B: عررp: عمرر يا عسرر . ( 7 ) . مواضعه عمّان . . . ندارد . ( 8 ) .B: بسواران .P: پسران . ( 9 ) .BP: ندارد . ( 10 ) .P: وو ملاك .