دينار « 1 » بوده است « 2 » و چون فتنهء محمّد الامين [ 1 ] و قتل و افساد ، افتاد « 3 » جملهء جرايد ، در غارت ببردند و بسوختند ، پس چون مأمون در خلافت متمكّن گشت ، از نو قانونها ساخت و مجموع مال پارس و كرمان و عمّان [ 2 ] ، دو هزار هزار و ششصد هزار دينار كردند [ 3 ] ، مجمل ، و اين قانون [ 171
f
] در سنه مائتين ، « 4 » [ 4 ] بستند و بعد از آن علىّ بن عيسى [ 5 ] ، قانونى برين جملت ببست ، در عهد المقتدر بالله [ 6 ] - رضى اللّه عنه - و نسخت ، آن شو كى به پارس « 5 » و « 6 » كرمان « 7 » تعلّق داشت ، اين است :
مجموع مال پارس و كرمان و عمّان بر استيفاء « 8 » معامله سنه « 9 » ، زر سرخ دو هزار هزار و سيصد و سى و يك هزار و هشتصد و هشتاد دينار .
« 10 » از آن « 10 » پارس و اعمال آن ، با معاملهء سيراف و عشر مركبهاء دريا ،
شرح
[ 1 ] . در شيرازنامه : « هر سال شصت هزار درم مجموع شيراز ، به خدمت هارون الرشيد فرستادند . چون در فتنه محمد الامين جمله جرايد به غارت بردند و بسوختند مأمون بعد از تمكين امر خلافت ، خراج مجموع فارس و كرمان و عمان با دو هزار هزار و سيصد هزار دينار كرد تا عهد المقتدر بالله . . . » . ( ص 25 ) .
[ 2 ] . « در كتاب تاريخ و صاف مرقوم شده كه : در عهد اتابك سعيد ، سعد بن زنگى خطاب سدس و عشر و مساحت و خرص : ( تخمين كردن ميوه ) با املاك معهود نبود ، بيشتر مقاسمت آن را به مناصفت موسوم بودى ، اتابك ابو بكر با خواص مشورت كرد . . . عماد الدين ميراثى تقرير كرد كه بايد از اغنياء و ارباب ثروت به هر وجه استمداد كردن ، پس در دار الملك شيراز اعمالى وضع نمود و قوانين بر دخول اصناف و عشور بر خيول و جمال ( شتران ) و اغنام و حمير و بقور معين گردانيد . . . و اراضى به نصف مقاسمه فرمود . . . ( فارسنامه ناصرى ، ص 258 ) .
[ 3 ] . عمرو ليث به روزگار خويش از فارس سى و يك هزار هزار درهم خراج مىستاند و از كشتزارهاى فارس نوزده هزار هزار درهم و بدين گونه خراج آنها پنجاه هزار هزار درهم مىباشد و هر سال از اين مقدار پانزده هزار درهم - يا دينار - براى سلطان مىفرستاد - الناصر - در سال 278 از آنجا شصت هزار هزار درهم ، خراج ستاند ( ص 17 البلدان ) .
[ 4 ] . دويست .
[ 5 ] . حكمرواى خراسان در روزگار هارون .
[ 6 ] . خليفه عباسى مقتول به سال 320 ه . ق .
هامش
( 1 ) .B: در سطر وp: اضافه دارد « مقدم » .
( 2 ) .B: برآمد بوده است .
( 3 ) . قرار داديم « افتاد » را به جاى افساد .
( 4 ) .B: ماين .p: نائن .
( 5 ) .p: ندارد .
( 6 ) .pB: ندارد .
( 7 ) .p: به كرمان .
( 8 ) .B: استبال .p: استيال .
( 9 ) .pB: شايد : بسته .
( 10 ) . « از جملت » ندارد .