رفت و رايات منصوره را ، سوى پارس كشيد و پارس به ضمان ، به فضلويه دادند و باز عاصى شد و بر « دزخرشه » [ 1 ] رفت و نظام الملك - رحمه اللّه - « 1 » حصار داد او را « 2 » تا او به زير آمد و گرفتار شد و او را به قلعهء اصطخر ، باز داشتند و آن قلعه را به دست گرفت تا بدانستند و او را بگرفتند و پوستش پر كاه كردند اكنون ، ازين رامانيان قومى ماندهاند و مقدّم ايشان « ابراهيم بن رزمان » و « مهمت » [ 2 ] است و اين پسر ابو نصر بن هلاك ، « 3 » شيبان نام ، از ايشان .
[ 167
f
] كرزوبيان « 4 »
كرزوبيان : اين قوم آنند كى ابو سعد ازيشان ، . . . « 5 » كردندى و چوپانى و شبانى كردند و مقدّم ايشان ، « محمّد بن مما » بود پدر ابو سعد ، و فضلويه او را بركشيد ، همچون ديگر شبانكارگان و سپاهى شد و بعد از اين ابو سعد ، به خدمت عميد الدولهء پارس رفت و او را به لجاج ديگر اصحاب اطراف پارس ، بركشيد و چون روزگار فتور ، درآمد ، مستولى گشت و كازرون و آن اعمال به دست گرفت ، تا اكنون كى اتابك چاولى او را برداشت . و ازين كرزوبيان هيچ معروف نمانده است جز اين فضلويه بن ابى سعد و ديگر ، اتباعاند .
مسعوديان
مسعوديان : قومى مجهولاند بىاصل و ايشان را فضلويه بركشيد و قلعهء سهاره ، بديشان داد و ركن الدوله خمارتگين ، اقطاعى اندك داده بود ايشان را و دو پسر را از آن شاهنشاه رى كى او را مجد الدوله گفتندى ، به اوّل عهد جلالى به فيروز آباد فرستاده بودند و آن جايگه به اقطاع ، بديشان داده و اميرويه مسعودى ، كى مقدّم ايشان بود اين هر دو پسر را بكشت و فيروز آباد به دست گرفت - بعد از
شرح
[ 1 ] . ر ك قلعههاى فارس در همين كتاب .
[ 2 ] . شايد صورتى ديگر از نام محمد باشد در زبان اهل شبانكاره .
هامش
( 1 ) .P: ندارد .
( 2 ) .B: و او را .P: او را و .
( 3 ) .P: ندارد .
( 4 ) .B: كرزوبيان .P: كرزبيان .
( 5 ) . در اينجا برخى از كلمات افتادهاند .