تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
بهر آنك در ميان اين شهر ، رود مىرود و پولى بر آن رود است ، يك نيمه شهر ، كى از اين جانب رود است بر كوه نهاده است و سردسير است و رز انگور باشد بى اندازه ، چنانك قيمتى نگيرد و آن را بعضى عصير سازند و به علاقه [ 1 ] كنند و بعضى به دوشاب پزند « 1 » و ديگر بجوشند و به سنگى كنند و سنگى عظيم باشد يكى را دو يا سه چندان آب بربايد نهادن تا توان خورد و سخت ارزان باشد و ديگر نيمه ، كى آن جانب رود است ، گرم سير است و درختان خرما و ترنج و ليمو « 2 » و مانند اين باشد . و هيرك ديهى بزرگ است و رباطى محترم ، آنجا است و در صمكان [ 2 ] « 3 » جامع و منبر است و مردم آنجا سلاح ور باشند . ميمند : شهركى است گرم‌سير و از همه گونه ميوه باشد و انگور از همه بيشتر بود و آب روان دارد و درخت خرما باشد ، اما آنجا هوا معتدل‌تر است ، از ديگر شهر گرم‌سيرى ، و جامع و منبر دارد . حتيزير [ 3 ] : ناحيتى است همه گرم‌سير و درختان خرما ، و هيچ شهر ندارد و نزديكى « 4 » ولايت ايراهستان است و مردمانش سلاح‌ور « 5 » باشند .
شرح
[ 1 ] . ظروف بزرگ - دلو بزرگ . [ 2 ] . در البلدان از روستاهاى اردشير خره است . ( ص 15 ) . در مسالك و ممالك : از نواحى اردشير خوره ، قصبه آن مايين است . ( ص 100 ) . در نزهة القلوب حمد إله مستوفى : شهرى كوچك است ، گرمسير است و غلّه و خرما و انگور و همه ميوه دارد و انگور بيشتر بود و مردم آنجا پيشه‌ور باشند . ( ص 120 ) . « از جمگان تا ميمند پنج فرسنگ ، و از او تا اول ولايت سيمكان شش فرسنگ ، از او تا آخر ولايت سيمكان شش فرسنگ ، از او تا شهر كارزين هفت فرسنگ ، گريوه سر سفيد در اين راه است . ( ص 186 ) . [ 3 ] . حتتيزير ( نسخه : ختوهر - حنيربر - ختبربر - جيبرين ) ناحيتى است همه گرمسير و درختان خرما دارد و در او هيچ شهر نيست و مردمانش سلاح‌ورز باشند . ( نزهة القلوب ، 118 ) .
هامش
( 1 ) .P: برند . ( 2 ) .B: نيمو . ( 3 ) . صمان : ضمان . ( 4 ) .p: نزديك . ( 5 ) .P: صلاح‌ور .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 336 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى