تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
را بگردانيد ، و در شهر افگند و لشكر بنشاند تا نگاه مىداشتند و به حكم آنك فيروز آباد در ميان اخرّه [ 2 ] نهاده است كى پيرامن آن كوهى گرد بر گرد ، درآمده است ، چنانك به هر راه كى در آنجا روند بضرورت ، گريوه‌يى ببايد بريدن : ازين
شرح
و بر دست راست « دروازه اردشير » . و دروازه شمالى را « دروازه هرمز » . و در ميان شهر بنايى هست چون دكانى آن را « طربال » گويند و آن را به پارسى ايوان و كياخره خوانند . اردشير ساخته بود و بر همه روستا و ناحيه ، از آنجا ديدار افتاد و در برابر آن از كوه ، آبى برون آوردست و آب هم چون فواره به اين طربال برآيد و در مجراى ديگر فرو شود و از گچ و سنگ ساخته بود ، اكنون ويران شده است و در شهر آبهاى روان بسيار است و به هر دروازه ، مقدار يك فرسنگ بوستان و تماشاگاه است . ( ص 111 ) . به جوربر در سوى شيراز ، بركه‌يى هست در ميان آن ديگى مسين ، به رو فرو نهاده‌اند و سوراخى در بن ديگ است و آبى عظيم از آن سوراخ تنگ مىآيد ( 131 ) « گلاب پارس از جور خيزد و به دريا بار و حجاز و يمن و شام و مصر و مغرب و خراسان برند » . ( ص 133 ) . و خراج شيراز باشد به حكم آنكه جعفر بن ابى زهير الشامى با هارون الرشيد در آن سخن گفت ، بفرمود تا به ثلث الربع باز آورند . ( ص 137 ) . ابن حوقل مىنويسد : « ولايت اردشير خوره و كرسى آن جور ( گور ) است و قباد خره را نيز شامل است » . ( ص 34 ) « در نزديكى بركه جور ، آتشكده‌اى بنام « بارين » است و كسى كه زبان پهلوى مىدانست به من نقل كرد كه در آنجا چنين خوانده كه سى ميليون درهم براى بناى آن خرج شده است . » ( 43 ) . در مجمل التواريخ جور ، همان پيروز آباد است از پارس و پيش از آن گور خواندندى و گور و گاو دو نام است از گور ( پشته و گودال ) و كنده نه چنان گور كه مردم را كنند كه در آن وقت پارسيان را ناوس بود . گور ، خود ندانستندى » ( ص 61 ) و فردوسى اين داستان را چنين آورده است :سوى پارس آمد زرى نامجوى * بر آسوده از رزم و از گفتگوىيكى شارستان كرد پر كاخ و باغ * به دو اندرون چشمه و دشت و راغكه اكنون گرانمايه دهقان پير * همى خواندش « خوره اردشير »يكى چشمه بيكران اندر اوى * فراوان از او رود بگشاد و جوىبرآورد ز آن چشمه آتشكده * به دو تازه شد مهر و جشن سدهبه گرد اندرش ، باغ و ميدان و كاخ * برآورد و شد جايگاه فراخچو شد شاه با دانش و فرّ و زور * همى خواندش مرزبان ، شهر گوربه گرد اندرش روستاها بساخت * چو آباد كردش ، كس اندر نشناخت( 445 / 136 / 7 ) [ 2 ] . جمع خرير . زمين‌هاى دشت كه در ميان پشته‌ها و كوه‌ها باشد . حمد إله مستوفى مىنويسد . فيروز آباد از اقليم سيم است و طولش از جزاير خالدات « فزك » و عرض آن از خط استوا ( كج مه ) ، در اول ، فيروز ساخته بود وجور نام كرده و در ميان شهر عمارتى عالى ساخته و چندان بلند ساخته كه هوايش خوش باشد و از كوه ، آب به فواره بالا مىبرد و بر گرد آن دكه‌يى عظيم كرده و آن عمارت را ايوان خواندندى ، اسكندر از فتح آن عاجز شد آب رود خنيفقان را از ممر اول خود بگردانيد و سر در آنجا داد تا آن شهر خراب شد و بحيره گشت و اردشير بابكان خواست كه آن بحيره را خشك گرداند تا بر آنجا شهرى بسازد ، برازه معمار بر طرف تنگ ، نقبى بريد و بر وقت آب گشودن زنجير بر