تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
سروستان [ 1 ] و كوهنجان [ 2 ] : دو شهرك است ميان شيراز و پسا و هواء آن همچون هواء شيراز است و آب روان دارد و باغ‌ها كمتر دارد ، اما آنچ [ 140
f
] باشد ، همه انگور و ميوه‌هاء سردسير باشد و نخچير گاهى معروف است ، خصوصا كوهستان كوهنجان . و بد آن نزديكى درياء نمكستان [ 3 ] است كى هيچ حيوان در آنجا قرار نگيرد و در هر جاى ، جامع و منبرست و مردمانش سلاح‌ور و شططى « 1 » [ 4 ] باشند . اعمال سيف : [ 5 ] اين نواحى است بر كنار دريا ، همه گرم سير و بيشترين ، عرب مقام دارند و آب و هواء آن ، سخت ناموافق باشد و معروف‌ترين اين اعمال سيف
شرح
[ 1 ] . در مسالك و ممالك اصطخرى ، جزو سردسيرهاى فارس است . ( ص 119 ) . « در سواحل جنوبى درياچه ماهلويه دهات كهرجان و در جنوب شرقى آن شهر « خورستان » . كه آن را سروستان هم مىنامند واقع است ، سروستان هم تخيلات دارد هم گندم ، جايى است حاصلخيز كه محصول بلاد گرمسير و سردسير هر دو را دارا است » . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 272 ) . حمد إله مستوفى مىنويسد سروستان و كوهنجان ولايتى گرمسير و آب و هوايش مخالف بود ، درخت خرما بسيار دارد و حاصلش غلّه و خرما باشد . ( ص 117 ) . ( براى اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب فرهنگ مردم سروستان از محقق ارجمند صادق همايونى ، چاپ دوم از انتشارات آستان قدس رضوى . و فارسنامه ناصرى ص 1360 تا 1369 ) . [ 2 ] . كوهنجان . ( كونجون ) 4 فرسخ ميانه جنوب و مغرب سروستان است . ( فارسنامه ناصرى ، ص 1369 ) . [ 3 ] . درياچه مهارلو ، مالو ، ماهلوبه يا درياچه نمك . [ 4 ] . شطط : تجاوز كردن از حد و مرتبه خود ، دور شدن از حد و مرتبه خويش - جور كردن و ستم كردن . [ 5 ] . يك فرسخ و نيم بيشتر ميانه شمال و مشرق بوشهر است و دريا در ميانه است و در قديم شيف ، بندر معتبرى بوده و اكنون چند خانه‌وار در او توطن دارند . ( فارسنامه ناصرى ، ص 1335 ) . قسمت‌هاى ساحلى كوره اردشير خره را « سيف » يعنى كناره مىگفتند و ايالت مزبور در ساحل خليج فارس سه شيف داشت كه همه آنها در منطقه گرمسير واقع بود يكى سيف عمّاره در خاور جزيره قيس و ديگر سيف زهير در ساحل جنوبى ايراهستان و حوالى سيراف و بالاخره سيف مظفّر در شمال نجيرم . عماره و زهير و مظفر سه عشيره عرب بودند كه به سواحل شمالى كوچ كرده و در اين قسمت فارس مسكن گزيده بودند . سيف عماره در قرن چهارم قلعه‌اى داشت مشرف بر دريا كه هيچكس نمىتوانست بر آن بالا رود و آن را قلعه ديگدان يا ديگ پايه مىگفتند و به حصن ابن عمّاره نيز معروف بود و در كنار آن بيست كشتى مىتوانست پهلو بگيرد و ورود به اين قلعه فقط به وسيله چنگك‌هايى كه به ديوار نصب مىكردند امكان داشت . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 277 ) .
هامش
( 1 ) .P: شطى .