تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
درختان در چاه ، دركارند و اين ايراهستان است [ 1 ] و به هر ديهى حصارى [ 141
f
] محكم است در ميان بيابان و مردم پياده‌رو و سلاح‌ور و دزد و خون خواره باشند ، مردى از ايشان كى به ره زدن و « 1 » نابكارى رود دو من « 2 » آرد با نان خشك فتيت [ 2 ] كرده ، در انبانى كند و در شبانروزى بيست فرسنگ برود و همواره عاصى بودندى ، از آنچ ، هيچ لشكر آنجا مقام نتواند كردن ، الّا سه ماه ربيع ، ديگر به زمستان از بارندگى و بىعلفى نتواند بودن و به تابستان از گرما ، اما به روزگار ديلم ، ايشان را قهر كردند و به طاعت آوردند و ده هزار مرد از ايشان به عهد عضد الدوله ، در خدمت او بودند بر سبيل سپاهى و مقدّم ايشان يكى بود « جابى » « 3 » [ 3 ] نام و بعد از آن عهد ، ديگر باره عاصى شدند و هيچ كس ايشان را مالش نتوانست داد ، مگر اتابك چاولى كى آن « 4 » جملهء اعمال را مستخلص گردانيد به قهر . [ 4 ] نجيرم [ 5 ] و حورشى « 5 » [ 6 ] : نجيرم شهركى است و حورشى « 6 » ديهى و جمله از اعمال
شرح
[ 1 ] . « ولايتى كه در جنوب باخترى آن ( جهرم - جويم ابو احمد ) قرار دارد و ايراهستان ناميده مىشود و نزديك شهر قلعه بلندى است موسوم به شميران . . . » . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 274 ) . [ 2 ] . كوفته وريز ريزه كرده و نان ريزه ( آنندراج ) . نان خشك كه بسيار نرم ساييده باشند - قليل الغذاء - نان فتير است كه فتيت نيز نامند . ( دهخدا ) . [ 3 ] . در متن حابى - اين كلمه با توجه به توضيحات كتاب به « جابى » اصلاح شد . ر ك توضيحات مربوط به قوم رامانيان در همين كتاب - احوال شبانكاره و كرد فارس . [ 4 ] . « و . . . گبران ايراهستان و حصارات آنجا كه در عهد عضد الدوله معتبر و معمور بود و ده هزار مرد از ايشان در خدمت درگاه بودندى ، بعد از عضد الدوله عاصى گشتند و دست غارت و تعدّى بر خلق دراز كردند به عهد چاولى ، جمله سر در ربقه خضوع نهادند و آن ديار و اقطاع جمله به اصلاح آمد و به حسن تدبير و كمال كفايت مجموع آن حصارها ، مسخر گردانيد . » ( شيراز نامه كريمى ، ص 43 ) . [ 5 ] . نجيرم ، بندرى كم اهميت و در باختر سيراف آن طرف دهانه رود سكان ، در اول سيف مظفر واقع بود و اين سيف تا جنابه واقع در ارّجان امتداد داشت . نجيرم در زمان مقدسى داراى دو مسجد و بازارهاى خوب بود و بركه‌هايى داشت كه از آب باران پر مىشد . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 279 ) . [ 6 ] . در نزهة القلوب آمده است كه : « نجيرم و خوراشى » از توابع سيراف بوده است . ( ص 117 ) . « بندر نجيرم در حوالى خور زيارت و بندر زيارت فعلى قرار داشته است . » . ( آثار شهرهاى باستانى خليج فارس ، ص 260 ) .
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .P: « دوس » براى « دوس » « دومن » ( 3 ) .P: جالى : حافظ ابرو : « جانى » ( 4 ) . : از . ( 5 ) . : حوزشى . ( 6 ) . : حوشى .