تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
باشد ، [ 1 ] و در ميان شهر ، آنجا كى مثلا نقطهء پرگار باشد ، دكّه‌يى انباشته ، برآورده است ، نام آن « ايران گرده » . [ 1 ] و عرب آن را « طربال » گويند و بر سر آن ، دكّه سايه‌ها ، ساخته و در ميان گاه « 1 » آن ، گنبدى عظيم برآورده و آن را گنبد كيرمان گويند و طول چهار ديوار اين گنبد تا زير قبّهء آن هفتاد و پنج گز است و اين ديوارها از سنگ خارا برآورده است و قبّه‌يى عظيم از آجر بر سر آن نهاده و آب از يك فرسنگ از سر كوه رانده و به فواره بر اين سر بالا ، آورده و دو غدير است : يكى « بوم پير » گويند و ديگر « بوم جوان » و بر هر غديرى ، آتش گاهى كرده است و شهرى است سخت خوش . و تماشاگاه و نخچير بسيار و هواء آن معتدل است و [ 139
f
] درست ، بغايت خوشى . و ميوه‌هاء پاكيزه بسيار ، از همه نوع و آبهاء فراوان و رودهاء روان گوارا و جامع و بيمارستان نيكو ساخته‌اند و صاحب عادل ، دار الكتبى ساخته است سخت نيكو ، كى به هيچ جايى مانند آن نيست و قلعهء سهاره بدان نزديكى است و مردم فيروز آباد متميّز و به كار آمده باشند و به صلاح موسوم . صمكان [ 2 ] و هيرك [ 3 ] : اين صمكان ، شهركى است خوش و از عجايب دنياست از
شرح
باغ‌هاى گل سرخ فيروز آباد ياد نموده . به قول جغرافى نويسان ، قلعه مستحكمى هم داشته موسوم به سهاده يا شهاره . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 276 ) . [ 1 ] . در شيراز نامه آمده است : « اما كوره اردشير ، پيروز آباد است و در قديم او را جور مىخواندند . در عهد كيانيان شهرى بزرگ بوده كه اسكندر نتوانست گرفتن . . . اردشير بفرمود تا شهرى مدور بنا ساختند چون دايره پرگار بدان نمط ، بنيادى نهادند و در ميان آن شهر چون نقطه پرگار ستونى با طول و عرض به كيوان بركشيد و نام آن را « ستون ايران » نهاد و بر سر آن ستون قصرى بنا كرد و آب را از يك فرسخ از سر كوه بدان بالا آورد و قلعه سهاره هم از توابع آنجاست . » . ( ص 9 ) . [ 2 ] . در البلدان : سيمكان ( ص 15 ) . و در مسالك و ممالك « صيمكان » . ( ص 100 ) . حمد إله مستوفى هم گاهى آن را سيمكان و گاهى صمكان آورده ( 117 و 185 و 186 ) . « صميكان 6 فرسخ مشرق قاضيان » است . ( فارسنامه ناصرى ، ص 1425 ) . صمكان و هيرك : صمكان شهرى خوش بوده است و از عجايب دنيا ، زيرا كه در ميان او رودى مىگذرد و بر آن رود پلى ساخته‌اند ، طرف بالاى پل سردسير است و درختان جوز و چنار و امثال آن و طرف زير پل گرمسير است و درختان نارنج و ترنج و مانند آن و شراب انگورى آنجا چنان است كه تا سه چندان آب بر آن ننهند ، نتوان خورد و مردم آنجا مسكين و مزارع باشند . [ 3 ] . هيرك : ديهى بزرگ است و از توابع آنجاست . ( ص 118 ) .
هامش
( 1 ) .B: مياه كاه .P: مياكا . قرائت متن مديون آقاى لسترانج است .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 335 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى