[ 134
f
] الكتب ، نيكو هست و آن قدر كى آبادان مانده است ، از حرمت خاندان اين قاضى پارس و تيمار داشت او بوده است ، كى به جهد خويش مىكوشيد از آن « 1 » درويشان و رعيّت « 2 » همى كرد .
كوار [ 1 ] : شهركى است سخت خوش و خرّم و نواحى بسيار دارد و درختستانى عظيم است ، چنانك ميو [ ه ] ها را قيمتى نباشد و همه ميو [ ه ] هاء آنجا به غايت نيكو است ، خاصّه انار ، كى مانند انار طهرانى است و آبى نيكو ، و بادام بسيار و بيشترين حوايج شيراز و آن حدود از آنجا آورند « 3 » . و غلّه بسيار خيزد و كرباس و حصير . و هواء آن سرد و معتدل است و آب آنجا از رود ثكان « 4 » [ 2 ] است و در آن حدود نخچير بسيار باشد و جامع و منبر دارد و مردم آنجا جلف و كثيف طبع باشند .
خبر [ 3 ] : شهرى است بزرگتر از كوار ، هواء آن معتدل و درست است چنانك از
شرح
[ 1 ] . در كارنامه اردشير بابكان آمده است كه : « اردشير . . . خواسته و زر و سيم . . . به گوار گسيل كرد » . ( ص 87 ، ترجمه فرهوشى ) . و گوارGuwarيا كوار شهركى است از كوره اردشير كه رود سكان از آن مىگذرد و به گفته حمد الله مستوفى : « بهمن بن اسفنديار بر آن آب رود ، بندى بسته تا آب بالا آمد و ديههاى آن مزروع گشت و در او غلّه و ميوه بسيار باشد . . . آن سوى كوار خبر ( خفر ) است . » ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 273 ) .
[ 2 ] . رود ثكان يا سكان است : « . . . و ديگر رود سكان است اندر پارس از كوههاء روستاء رويگان بگشايد و عطف كند و از گرد شهر گور اندر گردد و ميان نجيرم و سيراف به درياء اعظم افتد . ( حدود العالم ص 44 ) . رود ثكان يا سكان است . ابن حوقل از پل ثكان ( تكان ) واقع در مسافت يك تير پرتاب از ارجان نشان مىدهد . ( ص 54 صورة الارض ) . در صورة الارض مىخوانيم رود سكان در روستاى رويجان از قريهاى به نام شاذ فزى بيرون مىآيد و كشتزارها را آبيارى مىكند و به روستاى سياه ، سرازير مىشود و آن را مشروب مىكند و از آنجا به كوار و سپس به خفر و پس از آن به صميكان و كارزين و سرانجام به قريه « سك » درمىآيد و طويلترين پل كه از پل قرطبه هم بزرگتر است بر آن قرار دارد . ( ص 44 ) و اين وادى منسوب به سك است و از آنجا به دريا مىريزد . از ميان رودهاى فارس رودى آباد كنندهتر از سكان وجود ندارد . ( ص 45 ) .
طويلترين رودخانه فارس ، نهر سكان است كه از سى ميلى شمال غربى شيراز برمىخيزد و به فيروز آباد مىرسد و در جنوب نجيرم به دريا مىريزد و آن را به صورتهاى ستجان ، تكان ، ثكان ، سيكان ، زكان و ژكان ضبط كردهاند . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 272 ) .
[ 3 ] . خبر همان خفر است ( ر ك البلدان ، ص 15 و 16 ) . و صورة الارض : خبر . حمد الله مستوفى در يك مورد ( ص 139 )
هامش
( 1 ) . كلمه « از آن به نظر مىرسد كه احتياج به تصحيح دارد .
( 2 ) .B: عيت .
( 3 ) .Bp: آورد .
( 4 ) .p: ثكان : [ سكان ] .