آن لطيفتر در آن طرف « 1 » ، هوا ، نيست و آبى خوش گوار و هر ميوه كى در سردسير و گرمسير باشد ، « 2 » - مانند پسا - « 2 » آنجا يابند و ترنج و شمامه [ 1 ] و ليمو « 3 » و ديگر مشمومات ، بسيار يابند و غلّه بوم « 4 » است .
و قلعهيى است آنجا ، سخت محكم ، امّا اتابك آن را خراب كرده است و جامع و منبر دارد و مردم آنجا متميّزتر باشد از آن كوار . و نخچيرگاه است هم كوهى و هم دشتى .
خنيفقان « 5 » [ 2 ] : ديهى بزرگ است و بر سر راه فيروزآباد است و آن را به پارس خنافگان خوانند و از آنجا تا فيروز آباد ، سخت راه دشوار است ، همه تنگهها و كوهستان درشت و لگام گيرها [ 3 ] است و آن راه مخوف باشد از پياده دزد . و هواء آن سردسير است و مردم آنجا ، كوهى طبع باشد امّا درين ايّام همايون [ 135
f
] - خلّدها « 6 » اللّه - آن راه و غير آن ايمن است و كسى را زهره نيست كى فسادى كند .
بوشكانات [ 4 ] : نواحى است همه گرمسير و درختستان خرما و دشتگاه
شرح
خفر و در مورد ديگر ( ص 59 ) خبر آورده و گويد : خفر شهرى وسط است بزرگتر از كوار . ( ص 276 ، صورة الارض ) .
[ 1 ] . نوعى خربزه ، دستنبو .
[ 2 ] . ابن حوقل مىگويد رودخانه برزه روستاى خنيفقان و جور را سيراب مىكند . ( صورة الارض ، ص 45 ) . در نزهة القلوب به صورتهاى خنيفقان و خنيقعان و خنافگان آمده است ( ص 328 ) كه « خنيفقان ديهى بزرگ است ، در تلفظ خنافگان خوانند بر راه فيروز آباد است و از او تا فيروز آباد راه سخت بود و تنگهها و كوهستان درشت و لگام گيرهاى سخت و پيوسته آن راه از دزد پياده مخوف باشد ، هوايش معتدل است و مردم آنجا كوهى طبع باشند آبش از آن كوه و كوهستان است و آن منبع رود برازه است كه به فيروز آباد رود . . . » ( ص 117 ) . و اصطخرى مىافزايد كه « منبرى ندارد » . ( ص 100 مسالك و ممالك ) .
[ 3 ] . آنجا كه لگام مسافران گيرند تا ايشان را مجبور به فرود آمدن كنند به قصد ايذاء يا سرقت . ( دهخدا ) .
[ 4 ] . ولايت بوشكانات در نيمه راه غندجان و صحراى ماندستان تا شمال نجيرم امتداد داشت و به قول مستوفى ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 281 ) . بوشكانات چند ناحيه است و همه گرمسير و در او خرما بسيار بود و در آن ولايت هيچ شهرى نيست و حاصلشان غلّه و خرما باشد . ( نزهه القلوب ص 116 ) .
هامش
( 1 ) .p: اطراف .
( 2 ) .p: « مانند پسا » را ندارد .
( 3 ) .B: نيمود .
( 4 ) .B: و بوم .
( 5 ) .Bp: خنيفقفان .
( 6 ) .BP: خلد .