كار او بود و برادر خويش ، محمّد بن يوسف را به نيابت خويش به پارس فرستاد و او را والى آن ولايت گردانيد و محمّد بن يوسف ، بناء شيراز او گند ، و بسط شيراز
شرح
گفت كه نام شيراز ظاهرا در الواح ايلامى مكشوف در تخت جمشيد به صورتshir - siis( شيرازىايش ) آمده است و نشان مىدهد كه در عهد هخامنشى اين شهر داير و در آنجا كارگران و صنعتگران مشغول كار و احداث بنايى بوده و دستمزد از خزانه دريافت مىكردهاند . تدسكوTedescoحدس مىزند كه نام اين شهر از دو كلمهsher( : خوب ) +raz( همريشه رز مو : ) گرفته شده است . ( شيراز ، شادروان على ساسى ، ص 27 به بعد ) . در صورة الارض آمده است : كه ولايت اردشير خرّه ، كرسى آن جور ( گور ) است و قباد خره را نيز شامل است . در اين ناحيه ، شهرهايى بزرگتر از جور هست از قبيل شيراز و سيراف و جور ، بدين سبب مركز آن گرديده كه ساخته اردشير و دار الملك او بوده است . شيراز بزرگترين همه شهرهاى فارس و داراى ديوانها و دار الاماره است و در عهد اسلام بنا شده ( ص 34 ) . « در شيراز آتشكدهاى به نام كاريان و ديگرى به نام هرمزد است و نيز در شيراز در قريه سوكان آتشكدهاى به نام منسريان است و اين آتشكده را از شيراز توان ديد و قريه سوكان در شمال شيراز و يك ميلى آن و در طرف چپ راه يزد به خراسان واقع است . » . ( ص 43 ) « شيراز شهرى است اسلامى كه آن را پسر عموى حجاج ، محمد بن قاسم بن ابى عقيل ساخت . وجه تسميه آن به شيراز ، شباهت آن به اندرون شير است توضيح آنكه عموما ، خواربار نواحى ديگر بدانجا حمل مىشد و از آنجا چيزى به جايى نمىبرند . اين ناحيه در زمان حمله مسلمانان به اصطخر ، لشگرگاه بود و چون اصطخر فتح شد ، محمد بن قاسم آنجا را به تيمّن ، شهر ساخت . وسعت آن در حدود يك فرسخ است و حصارى ندارد كه آن را فرا گيرد و بناهاى آن مشتبك و درهم آمده و سكنه آن بسيار است و امير همه سپاه فارس هميشه در آنجاست ، نيز ديوانهاى فارس و عمل ديوان و امراى جنگ در آنجا مىباشند . » .
( ص 49 ) . « در شيراز پردههاى معروفى كه در بيشتر نقاط زمين به شيرازى شهرت دارد مىبافند . ( ص 67 ) در فارس جز شيراز ضرابخانه نيست . . . رسم قديم در شيراز اين بود كه در تمام حومه آن برتاك و درختان ديگر خراجى نبود تا آن گاه كه على بن عيسى بن جراح ، به سال 302 هجرى به وزارت رسيد و براى آنها عموما خراج گذاشت » . ( ص 70 ) .
در شيراز نامه آمده است ( ص 21 ) كه محمد بن يوسف كه بانى شهر شيراز بود ، شبى در خواب شد ، چنان ديد كه قدسيان صومعه ملك ، جمله از آسمان به زمين آمدند و بر روى آن قطعه افتادند و هم در خواب به او مىگفتند كه اين عرصه زمينى است كه چندين هزار صاحب كرامت از دامن او بر خواهد خاست و دايرهاى است كه قدمگاه چندين هزار صوفى خواهد بود ، گوشهاى است كه توشه مسافران عالم غيب از آنجا مرتب خواهند كرد ، زمينى است كه خمير مايه فقر است ، اركان ولايت است ، منبع حكمت است ، دودمان طهارت است . محمد بن يوسف در خواب هم بر آن مقدار كه اثر تجلى انوار ملكى بود ، خطى پيرامون آن دركشيد ، روز ديگر از اصطخر به اين نيت متوجه گشت ، چون برسيد و احتياط كرد آثار آن خط و دايره بر قرار ديد و قطعه زمين را دريافت . . . استادان مهندس را فرمود تا قاعده مملكت شيراز را اساس نهادند هم در آن لحظه منجمان و اخترشناسان را حكم فرمود تا در مطالعه نجوم . . . تعمقى نمودند و اساس و بناء آن شهر مبارك از سعادت ، طالع بود و عطارد صاحب طالع . . . ( ص 22 ) . . .
در عهد عبد الملك مروان ، حجاج بن يوسف برادر خود محمد بن يوسف را به فارس فرستاد و بدان موجب كه ذكر رفت شهر شيراز را بنياد نهاد ، چنانچه به هزار گام عرصه شيراز در طول و عرض از اصفهان بيشتر بود پس از